رهبر دعوت

سید احمد الحسن ابالعباس

سید احمد الحسن
  • تاریخ تولد19م دی 1348
  • ملیتعراقی
  • محل تولدمدینه بصره
  • محل زندگینجف
  • وضعیتآزاد
  • مدرک تحصیلیمهندسی شهرسازی
  • محل تحصیلدانشگاه مهندسی بصره
  • شجره بیولوژیکاحمد بن اسماعیل بن صالح بن سلمان بن حسین بن محمد المهدی
  • فرزندان---

بـــسم الله الرحمن الـــــرحیم
اللهم صل علی محمـــــــد و آل محمد االئمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا
احمـــد پسرِ اسماعیل ، پسرِ صالح ، پسرِ حسین ، پسرِ سلمان ، پسرِ امام محمد بن الحسن العسکری ارواحنا له فداه.

 

محل تولد ایشان، مُدینه محله ای در پنجاه کیلومتری شهر بصره در عراق می باشد. تحصیالتشان را تا مرحله ی لیسانس ادامه داده و دارای مدرک مهندسی شهر سازی می باشند.ایشان در سال ۱۳۷۸ ه.ش (اواخر رمضان ۱۴۲۰ ه.ق) و در سن ۲۹ سالگی ، به امر امام مهدی (ع) ، به شهر نجف نقل مکان میکنند و به قصد اصالح علمی عملی و مالی به حوزه ی علمیه نجف اشرف میروند اما هرگز در آنجا تحصیل نمیکنند. در بین اعراب مرسوم است که تا چندین نسل قبل از خود را میدانند اما سید احمد الحسن (ع) پدر پنجم خود را نمیشناختند و همانطور که در روایات آمده است نمیدانستند که ایشان فرزند پنجم امام مهدی (ع) هستند (بین ایشان و امام مهدی (ع) پنج نفر فاصله است) تا اینکه با امام مهدی (ع) ملاقات میکنند و حضرت (ع) ماجرا را برای ایشان شرح میدهند.قسمتی از داستان دیدار ایشان با امام مهدی (ع) از زبان خودشان (ع) به صورت زیر است:

...(اولین ملاقاتم با امام مهدی (ع) در اين زندگی دنیوی در حرم امامین عسکریین بود و در اين ملاقات با امام مهدی (ع) آشنا شدم. اين ملاقات چند سال پیش بود و پس از اين ملاقات، ملاقات هایم با ایشان ادامه یافت و موارد زیادی را برایم روشن ساخت، ولی مرا امر به تبلیغ چیزی یا شخصی معین نفرمود، بلکه اين دستور العملها مختص من بود تا مرا بسازد و به سوی اخلاق نیک و خدا پسندانه سوق دهد، و به من علم و معرفت را در آن زمان ارزانی داشت. و مرا از انحرافات زیادی که در حوزه ی علمیه ی نجف بود آگاه ساخت؛ اعم از انحرافات علمی یا عملی، اجتماعی و یا اقتصادی و سیاسی، و انحرافات اشخاصی که افراد متشخص و نماینده در حوزه ی علمیه بحساب می آمدند. و اين مرحله برای من بسیار دردناک بود، چون نابود شدن آخرین قلعه ای که به گمانم نماد دین و حق در جهان بود را برایم نمایان می ساخت

درشبی از شبها خوابیده بودم و در خواب رؤیایی دیدم که امام مهدی علیه السلام در نزدیکیِ درب حرمِ (امام زاده) سیّد محمد علیه السلام برادر امام عسکری علیه السلام ایستاده اند وبه من امرنمودند که درآنجا برای ملاقات باایشان حاضرشوم،بعد ازآن بیدار شدم که ساعت 4 شب بود.چهار رکعت ازنماز شب را خواندم ودوباره خوابیدم وباز رؤیایی دیدم شبیه به همان رؤیای اوّل،در این رؤیا نیز امام مهدی علیه السلام برایم مالقاتی رابا خود معین نمودند سپس بیدارشدم ودرآن لحظه ساعت 2نصف شب بود،نمازشب راکامل کردم وبعد نمازصبح راخواندم…

داستان اين ملاقات از اين قرار است:در شبی از شبها در عالم رؤیا، دیدم که امام مهدی (ع) نزدیک ضریح سید محمد (ع) برادر امام حسن عسکری (ع) ایستاده بود و به من امر فرمود، که به ملاقاتش بروم، و از خواب بیدار شدم. ساعت دو نیمه شب بود، چهار رکعت از نماز شب را خواندم و سپس خوابیدم، و رؤیای دیگری دیدم، شبیه به همان رؤیای اول و همچنین امام مهدی (ع) وعده ی ملاقات را با من تعیین می فرمود. از خواب بیدار شدم، ساعت چهار نیمه شب بود، نماز شب را کامل کردم و نماز صبح را خواندم و پس از دو روز به سامراء مسافرت کردم و امام عسکری و امام هادی را زیارت کردم، سپس به شهر بَلَد برگشتم و امام سید محمد (ع) را زیارت کردم و سپس به بغداد رفتم و امام کاظم و امام جواد را زیارت نمودم، سپس به کربلا رفتم و امام حسین (ع) و شهیدان كربلا را زیارت کردم، و شب هنگام امام مهدی (ع) را در حرم امام حسین (ع) ملاقات کردم، سپس صبحِ روزِ بعد نیز با ایشان در مقام امام مهدی (ع) در کربلا كه در انتهای خیابان سِدره می ‌باشد ملاقات کردم. و به تنهایی در آن مکان نشستیم كه خلوت بود و به غیر از خدمتگذار کس دیگری نبود که او در نمازخانه ی زنان که تقريباً از آنجائی که ما بودیم جدا است. به هر حال، آن روز سی ام شعبان سال 1420 هـ. ق (1378 هـ.ش) بود، و پس از اين ملاقات به خانه برگشتم و ماه رمضان را به فضل خدا روزه گرفتم و در اَواخر ماه رمضان به نجف اشرف رفتم و به بازگو کردن مسائلی که از امام (ع) یاد گرفته بودم شروع کردم، و مباحثه میان من و میان طلبه های حوزه ی علمیه شدت گرفت و نتیجه اش اين شد که بعضی از آنها از من دور شدند و بعضی هم مخالفم شدند. و عده ‌ای هم با حرفهایم موافق بودند ولی یاری ام نمی کردند. و روزها و ماه ها گذشت بلکه تقریباً سه سال گذشت نه یاری و نه یاوری از طلبه های حوزه ی علمیه داشتم، ولی عده‌ ای با سخنم درباره ی فساد مالی در حوزه ی علمیه موافق بودند و از اينجا حرکت اصلاحی بر ضد اين فساد مالی در حوزه را شروع کردم ولی اين اصلاح بطور کامل انجام نشد، زیرا بعضی مراجع دینی حاضر به تغییر سیاست مالی خود نبودند و خوشگذارانی و اصراف در اموال در میان علماء و کسانی که با ایشان مرتبط بودند همچنان ادامه داشت و دارد، و در مقابل آن جامعه ی فقیری بود که از شدّت گرسنگی و بیماری های جسمی و روحی می ‌نالید و هیچ یک از علماء برای بهبودی آنها تلاشی نمی کرد، و بعد از چند ماه، اعلان کردم که من از طرف امام مهدی (ع) فرستاده شده ام و با ایشان ارتباط دارم. و اين اعلان فقط از طرف من نبود، بلکه عده ‌ای از طلبه های حوزه ی علمیه چیزهایی در ملکوت آسمانها دیدند و شنیدند، که مطلب مرا برایشان تأکید کرد، و از ميان آنها کسانی بودند که با من رابطه ی مستقیم داشتند و کسانی هم بودند که هیچ ارتباطی با من نداشتند و عده ‌ای از آنها بر بیعت با من اصرار ورزیدند، با اينکه از سخت بودن اين امر و اينکه مرا در پایانِ راه تنها خواهند گذاشت همانگونه که اهل کوفه مسلم ابن عقیل (ع) را تنها گذاشتند مطلعشان ساختم)...

ما بین سالهای  ۱۴۲۰ تا ۱۴۲۳ ه.ق قبل از اینکه اعلام کنند که سید یمانی در روایات هستند ، دو کتاب با نام های "سرگردانی و راه به سوی خدا" و "فتنه ی گوساله" منتشر میکنند که کتاب سرگردانی مورد توجه مرجع دینی ، شیخ محمد یعقوبی، قرار گرفت و با هزینه ی خودش این کتاب را چاپ و بین طالب حوزه ی علمیه توزیع کرد. سید احمد الحسن (ع) در حوزه ی علمیه ی نجف سعی در اصلاح علمی ، مالی و عملی کردند.
اصلاح علمی را با نوشتن کتاب های پر از علم و معرفت شروع کردند و با طلاب حوزه مباحثه کردند.

اصلاح مالی: ایشان به نحوه ی مصرف خمس ها و صدقات اعتراض داشتند چرا که آنها عادلانه به فقرا و مساکین نمیرسید و سیاست های مالی سید احمد الحسن (ع) شیخ محمد یعقوبی را به یاد سیاست های مالی امام علی (ع) می انداخت (به گفته ی خود شیخ محمد یعقوبی) اصلاح عملی: بخش اعظم آن امر به معروف و نهی از منکر بود به طور مثال زمانی که صدام لعنت الله علیه برای جشن تولدش، قرآن را با خون نجس خود نوشت کسی از مراجع حوزه به بهانه ی تقیه اعتراضی نکرد چرا که صدام فردی بسیار خون ریز و بی رحم بود. سید احمد الحسن (ع) تنها کسی بودند که بیانیه ای علیه صدام و این کار شرم آورش دادند و به او گفتند که حدود خداوند را شکسته و به خاطر این کارش هالک خواهد شد و این جشن تولد آخر اوست. سربازان صدام برای دستگیری ایشان به حوزه ی علمیه سرازیر شدند اما به اذن الله سبحانه و تعالی ایشان از دست سربازان صدام مخفی شدند و پس از آن صدام اعدام شده و کشته شد.
ایشان در ماه جمادی الاول سال هزار و چهارصد و بیست و سه ه.ق در نجف اشرف اعلان کردند که فرستاده ی امام مهدی (ع) هستند و برخی از افراد حوزه و مردم عراق به ایشان ایمان آوردند اما به دلیل درگیری ایشان با صدام (لع) و ممانعت صدام، دعوت ایشان گسترش چندانی نداشت و از این نقطه بود که فردی که در بین مردم به نام صادق الامین معروف بود در نظر بعضی کوردلان کذاب و دروغگو نامیده شد و دشمنی ها آشکار شد.

ایشان (ع) در مصاحبه ی خود در پالتاک در جمعه نهم رمضان فرمودند:
"آغاز آشکار نمودن دعوت درسال دو هزار و دو میلادی بود، بعد از آن نظام صدام آگاه شد و دنبال من بودند. من مجبور شدم برای مدت اندکی از چشمان آنها دورشوم، در آن مدت فردی از مؤمنان بامن دیدار نمیکرد، مگرشیخ ناظم -حفظه الله- و یادم میاید که او سختی زیادی مُتحمّل شد تا در آن زمان با من دیدار کند. بعد از سقوط، بعداز سقوط نظام بعثی درسال دو هزار و سه میلادی در یک مدت، دعوت مهدوی در نجف، بصره، عماره، ناصریه، بغداد، کربلا و بقیه ی استان های عراق بانشاط و انرژی جدیدی آغاز شد. سپس شیخ ناظم عقیلی نزد من آمد و حسین جبوری همراه ایشان بود، ابوسجاد، انصار او را با این نام میشناسند، ابوسجاد، خدا به آنها خیر دهد، در آن زمان همراه آنها به نجف اشرف رفتیم، به فضل خداوند در آن جا یکی از انصار بود، شیخ حبیب مختار -حفظه الله- پدر شیخ حازم مختار، ایشان در محله ی «حی النصر» نجف خانه ای داشت، و اتاق یا مکتبی دور از خانه اش داشت، ایشان آن جا را برای کاردعوت قرار داده بود. و من این مکان را به عنوان اتاق یا مکتب یا دفتری قرار دادم. هرچه میخواهید آن را بنامید. در آن جا با مردم دیدار میکردم، انصار و غیر انصار و طلبه های حوزه و غیر آنها، و در آن مدت، در خانهای چسبیده به مسجد سهله ساکن بودم، و در مکتب یا دفتر بودم و تا دیر وقت با مردم و مؤمنان ملاقات میکردم، همان طور که حسینیه ها را زیارت میکردم، و در آن نماز میخواندم و نماز جمعه اقامه میکردم، و با مؤمنان و سؤال کنندگان در حسینیه ها ملافات میکردم. بعد از این، تنگی امور به صورت خاصی برای من آغاز شد، متأسفانه به خاطر فتواهای مجرمانه که مسؤولیت آن را نیز بر عهده نمیگیرند، این فتواها از سوی بعضی از افراد مدعی دین بود، و همچنین تحرکات بعضی از افرادی که در آن زمان درعراق نفوذ داشتند. درسال 1411 مجبور شدم که بعضی از انصار را -که یکی از آنها شیخ عیدان ابوحسین بود- مکلف به پیداکردن مکان امنی برای سکونت کنم، آنها یک زمین کشاورزی در اطراف نجف پیدا کردند، در آن زمان، آن را خریدم و درآن جا خانه ای ساختم تا من و خانواده ام در آن ساکن شویم، و فعالً در پایان سال 2011 به دور از عموم انصار و همچنین مردم برای سکونت به آن جا رفتم، به این خاطر که بعد از این برایم امکان نداشت تا به صورت مستمر، در مکتب یا دفتر حضور پیداکنم و با انصار و عموم مردم دیدار کنم. و نمیتوانستم مانند قبل، درحسینیه ها نماز جمعه اقامه کنم، و فقط به نقل خبرها ومسائل، از راه مؤمنان مورد اعتماد -خدا آنها را حفظ کند- میپرداختم. در آن خانه بودم تا این که درآغاز سال 2011 مجبور به بیرون رفتن از آن خانه شدم، و نیروهای نظامی قدرتمند، به آن خانه حمله کردند، این حمله فقط چندساعت بعد از بیرون رفتن من از خانه بود، بیرون رفتن من و خانواده ام، من و همسرم و فرزندانم. طبعاً این حمله دلیل قانونی یا منطقی نداشت، و فقط در اَثر تصرفِ نیروهای دارای نفوذ در آن زمان بود و هیچ دلیل دیگری نداشت. متأسفانه یکی از همسایه های مرا دستگیر کردند و او را به صورت بدی شکنجه کردند، درحالی که همسایه های من نمیدانستند که من چه کسی هستم، یعنی من در میان آنها بودم، ولی آنها نمیدانستند من چه کسی هستم، و این چنین وضعیت من ادامه داشت و امنیت نداشتم، و وضعیت من برای دیدار با عموم مؤمنان و مردم مناسب نبود، مخصوصاً بعداز اتفاقاتِ مشهور سال 2011، و این وضعیت ادامه داشت و فقط به ارتباط از راهِ بعضی از افراد مورد اعتماد اکتفا نمودم، و از راه سایتهای اینترنتی دعوت، و محل حوزه، و دفتر که بازگشایی شده بود، البته هر وقت فرصت برای این کار اجازه میداد، و این وضعیت ادامه داشت از اتفاقات پایان سال 2011 تا پایان سال 2010 بعد از این که ۲ سال مذکور در روایات به پایان رسید -همان طورکه خداوند سبحان ومتعال خواست- خداوند با فضل و منت خود در غیبت گشایش نمود، و خداوند با فضل و تالش مبارک بعضی از مؤمنان، امکان انتقال من به مکان اَمنی را فراهم نمود."

(پایان قسمتی از کلام ایشان (ع))

ایشان نمایندگان خود را به سمت مراجع دینی فرستادند و آن ها را دعوت به مناظره کردند اما جوابی از آنها نشنیدند و سپس آنها را دعوت به مباهله (لعنت کردن از راه دور) و ... کردند اما باز هم جوابی نشنیدند. در این میان برخی مانند الصرخی ملعون که ادعای ارتباط با امام مهدی (ع) را داشت شروع به مناظره ی کتبی با سید احمد الحسن (ع) کرد که شکست سنگینی در مناظره اش خورد و در حال حاضر این مناظره به صورت مکتوب موجود است. پس از اینکه الصرخی نتوانسته بود جواب علمی به سید احمد الحسن (ع) بدهد از راه دور ایشان را در حضور جمع نسبتا زیادی از مردم لعنت کرد و از خداوند خواست اگر سید احمد الحسن (ع) حق است از آسمان بر او عذابی نازل شود. چند وقت بعد

هلیکوپتر های ارتش عراق دفتر او را از بالا (عذاب آسمانی) تیرباران کردند و این ملعون نیز به هلاکت رسید (فیلم این واقعه موجود است.) افراد دیگری مثل علی شکری نیز با فحاشی در ماه محرم و روی منبر امام حسین (ع) به سید احمد الحسن (ع) به هلاکت رسیدند که در صدد بیان آنها نیستیم.
در زمان حمله ی آمریکا به عراق ، ایشان طی بیانیه هایی مردم را دعوت به جنگ با آمریکای خبیث کردند تا از نفوذ آمریکا در ممالک اسلامی جلوگیری شود و شخصا در جنگ علیه آمریکا شرکت داشتند. پس از سقوط دولت صدام تا اواخر سال دو هزار و شش میلادی که عراق دارای وضعیت نا بسامانی بود دعوت ایشان در مناطق مختلف گسترش پیدا کرده بود و مکان هایی با نام حسینیه در شهر های مختلف درست شده بود که محل تجمع ایشان و یاران ایشان بود. ایشان در چندین سال اول دعوت در بین مردم و در حسینیه ی انصار بودند و شخصا به سوالات مردم جواب میدادند و درب خانه ی ایشان به علت درگیری در منطقه ی النصرِ نجف به روی همگان باز بود اما حدود سال دو هزار و شش میلادی با سقوط صدام (لع) مخفی شدند.
پس از صدام حسین (لعنت الله علیه) مهم ترین مخالفین وی مراجع دینی بودند که بعضا فتوی به قتل ایشان دادند (مانند آقای سیستانی و آقای حائری) با روی کار آمدن دولت شیعی در عراق و پیوستگی این دولت با مراجع دینی ، مخالفت ها با دعوت سید احمد الحسن (ع) کم کم شدت گرفت به گونه ای که  حسینیه ها و دفاتر ایشان بسته شد و انصار ایشان دستگیر و زندانی شدند. مهم ترینِ این درگیری ها در دهم محرم ۱۴۲۹ ه.ق اتفاق افتاد که نیروهای نظامی شیعی به حسینیه آنها یورش بردند که باعث ایجاد درگیری مسلحانه شد که تعداد زیادی کشته شدند و تمام بازماندگان دستگیر شدند و امروزه مخالفین دعوت از هیچ چیزی فروگذار نکرده و این جریان را تحریف میکنند و با وقاهت تمام میگویند احمد الحسن (ع) در دهم محرم قیام کرد که موفق نشد و یارانش کشته شدند!!!!!! سبحان الله عما یصفون!

با گذشت زمان و رفع شدن برخی از ابهامات در مورد ایشان و پیروانشان در نزد سیاستمداران عراق همچون عدم همکاری آنها با گروه جند السماء (گروهی که اقدام به عملیات مسلحانه در عراق کرده بود ) دوباره پیروان وی دفاتر خود را در شهرهای مختلف راه اندازی کردند، همچنین ایشان دفتری را در نجف به عنوان مکتب رسمی خود اعلام کرده اند که توسط نمایندگانشان اداره می شود و با آنها در ارتباط هستند.
ایشان پیام ها و دستورات خودشان را یا از طریق صفحه ی فیسبوک خود و یا از طریق نمایندگان رسمی شان در مکتبِ نجف اشرف اعلام میکنند. 

نمایندگان سه گانه ایشان آقایان : 

الف) سید حسن حمامی

ب) شیخ ناظم عُقِیلی

ج) سید واثق حسینی می باشند که ایشان را در جریان امور دعوت از ریز و درشت آنها میگذارند.
ایشان در حال حاضر مخفی هستند و تنها با برخی از انصار نزدیک ارتباط دارند. پیروان ایشان در کشور های مختلف دنیا ائم از ایران ، عراق ، سوئد ، آمریکا ، کشور های آفریقایی و .... حضور دارند و معموال با نام انصار امام مهدی (ع) شناخته می شوند.

عنوئیل انصاریذبیح الاسلامsepehrشموط الانصاری الیمانیhavari13