خطبه داستان ملاقات و دیدار

22م دسامبر 2003



دو سال قبل از سال ۱۹۹۹، سید احمدالحسن(ع) با پدرش، ‌امام مهدی(درود خداوند بر ایشان)‌، در عالم واقع، ملاقات می‌کرد و از علم ایشان سیراب می‌شد و طبق رهنمودهای ایشان، حرکت می‌کرد. در پایان سال ۱۹۹۹ و با دستور امام مهدی(ع) با شدت، شروع به انتقاد از امور باطل در حوزه نمود و از آن‌ها خواستار اصلاح علمی، عملی و مالی شد. این جریانِ نقد و درخواست اصلاح، تا سال ۲۰۰۲ ادامه یافت تا اینکه امام مهدی(ع) به سید احمدالحسن(ع) دستور داد، به مردم ابلاغ کند که ایشان، فرستاده‌ای از سوی امام مهدی(ع) است. و [به‌این‌ترتیب] دعوت مردم به ایمان به سید احمدالحسن(ع) در نجف اشرف، در ماه هفتم سال ۲۰۰۲ مطابق با جمادی‌الاول سال ۱۴۲۳ هجری آغاز شد؛ آنجا که پدرشان، امام مهدی(ع) به ایشان دستور داد که همۀ مردم را دعوت کند به اینکه وی، همان شخص مذکور در وصیت شب وفات رسول خدا(ص) است؛ و سید احمدالحسن(ع) شروع به دعوت مردم نمود.

مراحلی که سید احمدالحسن(ع) برای اصلاح حوزۀ علمیه دنبال نمود:

تلاش برای اصلاح در حوزه علمیه در آغاز دعوت و پیش از آنکه دعوت علنی شود. این تلاش بر سه محور، متمرکز بود که عبارت‌اند از:

۱. اصلاح علمی که در آن، از دو ابزار بهره جست:

اول، نگاشتن کتابی بود به نام «سرگردانی یا راه به‌سوی خدا» که تأثیر خوبی بر جای گذاشت و شیخ محمد یعقوبی از آن تأثیر گرفت و موجب تحسین و ستایش وی شد. تا آنجا که ـ‌طبق آنچه برخی از شیوخ و بزرگانی که در آن زمان از پیروانش بودند برای سید احمدالحسن(ع) نقل کردندـ تصمیم به نشر مجدد این کتاب داشت.

دوم، صحبت و بحث با طلاب و علما دربارۀ کمبودهای علمی‌ای که وجود داشت. برخی از افرادی که به ایشان ایمان داشتند در این کار، ایشان را یاری می‌‌کردند و نیز برخی افرادی که از سخن ایشان و حقی که بیان می‌کرد تأثیر پذیرفته بودند.

۲. اصلاح عملی که به امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر مربوط می‌شد؛ به‌عنوان‌مثال، وقتی صدام طاغوت، اقدام به نجس‌کردن قرآن نمود ـ‌آن هنگام که آن را با خونِ نجسِ خود نگاشت؛ درحالی‌که مسلمانان اجماع دارند که خون، نجس است و نجس‌کردن قرآن، حرام‌ـ ایشان در آن زمان درخواست کرد که علما، موضع‌گیری و دست‌کم بیانیه‌ای منتشر کنند؛ ولی آنان با تقیه، بهانه آوردند؛ برای آنان، جان‌هایشان از قرآن عزیزتر بود؛ زیرا اگر یقین داشتند که «هیچ نیرویی نیست مگر با خداوند» (لا قوه الا بالله) و یقین داشتند که خداوند از آنان دفاع خواهد کرد، قطعاً موضع‌گیری می‌کردند. بنابراین ایشان، شخصاً موضع‌گیری کرد و از انجام این کار خبیثانه از طرف صدام طاغوت، اعلام انزجار نمود و به دَفَعات و در سخنرانی‌هایش در مجالس بیان نمود که صدام، با نوشتن قرآن با خون نجسش، مرگش را با دست خودش امضا کرده است؛ ولی آنان به‌جای اینکه به ایشان کمک کنند، شروع به کناره‌گرفتن از ایشان کردند و حتی یکی از آنان، ایشان را به طریق مؤدبانه‌ای از خود راند! زیرا می‌ترسیدند وقتی صدام ایشان را برای اعدام بازداشت کند، آنان را نیز همراهش اعدام کند؛ چراکه به سخن وی علیه صدام طاغوت گوش کرده بودند! درهرحال، در این عرصه ـ‌یعنی اصلاح عملی‌ـ هیچ پاسخ مثبتی از آنان دریافت نکرد.

۳. اصلاح مالی که مربوط به انفاق اموال صدقات به فقرا می‌شد. این آخرین مرحله پیش از علنی‌شدن این دعوت بود و در این کار، بسیاری از طلبه‌های حوزه علمیه ایشان را یاری دادند؛ اما یاری تعداد اندکی از آنان واقعاً به خاطر نیازمندان بود و یاری بیشترشان به این دلیل بود که خودشان از تبعیضی که در مصرفِ اموال حوزۀ علمیه انجام می‌شد، در رنج و سختی بودند. در این عرصه، نتایج اندکی حاصل شد. البته پس از اینکه خودِ سید ‌احمدالحسن(ع) یا برخی از انصارش از طلبه‌های حوزۀ علمیه، مذاکرات سخت و تلخی با مراجع دینی در نجف انجام دادند؛ ازجملۀ این مراجع، سیستانی و محمدسعید حکیم و محمد اسحاق فیاض بودند. از جمله کسانی که بیشترین تأیید زبانی و گفتاری را در پاسخ ابراز می‌نمود، شیخ یعقوبی بود که مجادله نمی‌کرد؛ بلکه وقتی سید احمدالحسن(ع) یا یکی از مؤمنان به سید احمدالحسن ـ‌در آن زمان‌ـ وی را به یاد سیاست مالی امیرالمؤمنین علی(ع) انداخت، به وجود اشتباه، اعتراف کرد و گفت که ما به اصلاح مالی نیازمندیم.

درهرحال، نتایج فوری در تمامیِ این محورها، اندک بود و این جماعت نمی‌خواستند گامی به‌سوی امام بردارند.

#مهدی#ظهور#ملاقات با امام مهدی#بعثت#درد های دل یمانی ال محمد