الوهیّت به معنای عام متضمن وجود کاملی است که خلایق در تحصیل کمال و برطرف نمودن نیازهای خود به او رو میکنند. الوهیّت مانند ربوبیّت است و همانطور که پدر را به این اعتبار که مربی خانواده است شامل میشود، جانشین خدا در زمینش را به این اعتبار که رب زمین است، دربرمیگیرد: «و زمین به نور پروردگارش روشن شود»[109].
امام صادق (ع) دربارهی این آیه فرموده است: «ربّ زمین، امام زمین است. به آن حضرت عرض شد: هرگاه خروج کند چه میشود؟ فرمود: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بینیاز میشوند و به نور امام اکتفا میکنند»[111].
ربوبیّت در این عالم جسمانی شمول و مصداق دارد: یعنی کسی که متکفّل برآورده ساختن نیازهای فرد دوّمی است، که در این صورت او مربی آن فرد میشود زیرا در این عالم جسمانی، کامل کنندهی نقص او و برطرفسازندهی احتیاجاتش میباشد. لذا میبینیم که در قرآن، یوسفِ پیامبر (ع) فرعون را به ربّ ساقی خَمر تعبیر کرده است: «به یکی از آن دو که میدانست رها میشود، گفت مرا نزد ارباب خود یاد کن، اما شیطان از خاطرش زدود که پیش اربابش از او یاد کند، و چند سال در زندان بماند»[113].
همچنین حضرت یوسف (ع) از عزیز مصر که متکفل معیشت او شده بود و به آن حضرت عنایت و توجهی خاص داشت، با عنوان «ربّی» (پرورانندهی من) یاد کرده است: «و آن زن که یوسف در خانهاش بود، در جست و جوی تن او میبود و درها را بست و گفت: بشتاب. گفت: پناه میبرم به خدا! او (منظور عزیز مصر است) پرورانندهی من است و مرا منزلتی نیکو داده است. ستمکاران رستگار نمیشوند»[115].
همینطور است دربارهی عزیز مصر یعنی کسی که به حسب ظاهر و در این عالم جسمانی یوسف را گرامی میداشت: «کسی از مردم مصر که او را خریده بود به زنش گفت: تا در اینجا است گرامیش بدار، شاید به ما سودی برساند یا او را به فرزندی بپذیریم، و به این گونه یوسف را در زمین مکانت دادیم تا به او تعبیر خواب آموزیم و خدا بر کار خویش غالب است، ولی بیشتر مردم نمیدانند»[117].
به همین صورت، الوهیّت کسی را شامل میشود که دیگرانی که در پیشگاه او هستند، برای سدِّ نقص و رفع احتیاج خود به او روی میآورند و اسم الله از اله مشتق شده است[120]. هشام بن حکم میگوید از امام صادق (ع) دربارهی نامهای خدا و اشتقاق آنها پرسیدم که الله از چه مشتق شده است؟ حضرت (ع) فرمود: «ای هشام! الله از «اله» مشتق است و اله، مألوهی (پرستش شونده) لازم دارد و نام، غیر صاحبِ نام میباشد. پس کسی که نام را بدون صاحب نام بپرستد، به طور قطع کافر است و چیزی را نپرستیده است و کسی که نام و صاحب نام را بپرستد شرک ورزیده و دو چیز را پرستیده است و هر که صاحب نام (معنی) و نه نام را بپرستد، این یگانه پرستی است. ای هشام! فهمیدی؟ عرض کردم: بیشتر بفرمایید. فرمود: همانا خداوند نود و نُه نام دارد. اگر هر نامی، همان صاحب نام باشد، باید هر کدام از نامها، خدایی جداگانه باشد؛ ولی خداوند معنایی است که این نامها بر او دلالت میکنند و همهی نامها غیر خود او میباشند. ای هشام! نان، نامی برای چیزی است که خورده میشود و آب نامی برای چیزی است که نوشیده میشود و لباس نامی برای چیزی است که پوشیده میشود و آتش، نامی برای چیزی است که میسوزاند. ای هشام! آیا طوری فهمیدی که بتوانی دفاع کنی و در مبارزه با دشمنان ما و کسانی که همراه خدای بزرگ و والا چیز دیگری میپرستند (و برای او شریک میگیرند) پیروز شوی؟ عرض کردم: آری. فرمود: ای هشام! خداوند به خاطر آن، تو را سود دهد و پایدارت بدارد. هشام گوید: به خدا سوگند! از زمانی که از آن مجلس برخاستم تا امروز کسی در بحثهای توحید بر من چیره نشده است»[121].
«هر کس نامی را بدون معنی (صاحب نام) بپرستد، به طور قطع کافر است و چیزی را نپرستیده است»: یعنی کسی که اسم ـیعنی اسم اللهـ را میپرستد و آن را صرفاً یک دلالت کننده به معنای واقعی و حقیقی به شمار نمیآورد در حالی که صحیح آن است که لاهوت مطلق به خودی خود غنی است، کافر میباشد زیرا او در حقیقت یک نام و لفظی که از اله که مألوهی لازم دارد، مشتق شده است را میپرستد؛ به عبارت دیگر، وی نامی را که ممکن است بر غیر خداوند سبحان نیز منطبق شود، عبادت میکند زیرا در بین خلایق خداوند، هستند کسانی که در سدّ و رفع نقص به ایشان رجوع میکنند و لذا اینها میتوانند مصداقی برای اسم عام، بدون هیچ قیدی باشند. همانطور که در موضوع ربوبیّت به روشنی تمام آشکار شد که کسی که نام پروردگار (رب) را میپرستد، او نیز کافر است زیرا در بین خلایق خداوند هستند کسانی که بر غیر خود افاضهی فیض میکنند و آنها را میپرورانند، چه در این عالم جسمانی و چه در عوالم دیگر. طبق آنچه بیان شد، بعید نیست پادشاه و عزیز مصر و حتی پدر، به عنوان رب و ارباب نامیده شوند، و از قرآن چنین برمیآید که بر این نامگذاری اشکالی وارد نیست. موضوع همان گوهر ثمین و گرانمایهای است که امام صادق (ع) بیان فرمود: «اله، مألوهی (پرستش شونده) لازم دارد و نام، غیر صاحبِ نام میباشد. پس کسی که نام را بدون صاحب نام بپرستد، به طور قطع کافر است و چیزی را نپرستیده است».
«کسی که نام و صاحب نام را بپرستد شرک ورزیده و دو چیز را پرستیده است»: یعنی کسی که اسم را آشکار کنندهی معنی (صاحب نام) و حقیقت بداند، حال آن که اسم، مشتق و عام است و وجودش از اشارهای به معنی متصل به حقیقتی که رسیدن به آن مطلوب است تا عبادت حقیقی برای انسان محقق شود، فراتر نمیرود؛ چرا که در انسان قابلیت عبادت حقیقی و شناخت آن به ودیعه نهاده شده است.
«و هر که صاحب نام (معنی) و نه نام را بپرستد، این یگانهپرستی است»: از آن رو که معنی یا لاهوت مطلق یا الله سبحان و متعال، خود، رساننده به شناخت حقیقت (هو) میباشد و اسم، صرفاً چیزی است که به معنای رساننده به حقیقت اشاره میکند و به هر حال توجه و روی آوردن به اسم سزاوار نیست، و کسی که به دنبال یکتاپرستی است باید توجه به اسم را به طور کامل کنار نهد و به معنای رساننده به حقیقت متوجه گردد: «و هر که صاحب نام (معنی) و نه نام را بپرستد، این یگانهپرستی است) ....». همهی اینها از آن رو است که همانطور که قبلاً بیان داشتم، (این) اسم به معنایی عام اشاره میکند، یعنی به کسی که دیگری برای سدّ و رفع نقص به او رو میآورد و این التفات و رو آوردن، کفر و شرک است زیرا به بیش از یک ظهور برای این معنا اشارت دارد، آن هم در مراتب و درجات مختلف. دیگران به لاهوت مطلق روی میآورند و برخی خلایق به گروهی دیگر از خلایق رو میکنند. به عبارت دیگر، کسانی که دیگر خلایقِ حق تعالی به او روی میآورند، آنها نیز لاهوتاند ولی نه تنها غیرمطلقاند بلکه حاجتمند موجود دیگری هستند. بر همین اساس توجه به اسم در عبادت ـبه هر صورتی که باشدـ شرک و کفر محسوب میشود. بنابراین حتماً باید مراد از چیزی که اسم به او اشاره دارد را تعیین و محدود نمود و پس از آن به سراغ تعیین معنای بدون اسم (بی اسم) رفت: «و هر که معنی (صاحب نام) و نه نام را بپرستد، این یگانهپرستی است».
حقیقت آن است که این گوهر به چیزی اشاره میکند که شرح آن در ادامه خواهد آمد؛ این که خدای سبحان با لاهوت برای ما ظاهر و متجلی گشته است زیرا همین، مناسب حال ما است تا حقیقت را بشناسیم. فقر، مهمترین چیزی است که شناسانندهی هویت یا حقیقت ما است، و لاهوت به این اعتبار که غنی مطلق است، مناسبترین و شایستهترین چیز برای ما جهت شناخت حقیقت است؛ به او روی میآوریم تا از غنا و کمال خود بر فقر ما افاضه کند: (حضرت (ع) فرمود: «ای هشام! الله از «اله» مشتق است و اله، مألوهی (پرستش شونده) لازم دارد).
بنابراین الوهیّت به معنا عام ـیعنی موجود کاملی که دیگران برای تحصیل کمال و سدِّ نقص خود به او روی میآورندـ گروهی خاص از خلق خدای سبحان را شامل میشود که در بالاترین درجات ممکن برای خلق، به کمال دست یافتهاند، و امر خلق با درجهای معین، به ایشان تفویض شده است: «سلام بر شما ای اهل بیت نبوت، و جایگاه رسالت، و عرصهی رفت و آمد فرشتگان، و مرکز فرود آمدن وحی.... و باقیماندهی خدا.... و نور خدا.... و بازگشت خلایق به سوی شما است و حسابشان با شما است.... و تنها با شما آسمان را از این که بر زمین فروافتد نگاه میدارد، مگر با اجازهی خودش»[123].
و ایشان محمد و آل محمد(ع) هستند. در دعایی که از ایشان(ع) روایت شده است، آمده است: رب الارباب و إله الآلهه و إله الاکبر. حضرت (ع) فرمود: «در حال سجده بگو: یا الله یا رحمان (یا رحیم) یا رب الارباب و إله الآلهه....»[125].
از ابو عبدالله (ع) نقل شده است که فرمود: «... بگو ای پروردگار پرورندگان، و ای پادشاه پادشاهان، و ای سرور سروران، و ای جبار جباران، و ای معبود معبودان، بر محمد آل محمد درود فرست، سپس حاجت خود را بخواه.... »[127].
و در یک دعای قدسی چنین آمده است: «.... من به مدد اسم خداوند خارج شدم.... من به خداوند آن إله بزرگتر توکل میکنم، توکل شخصی که همهی امورش را به وی تفویض کرده است....»[129].
و در حدیث قدسی آمده است: «...ای محمد! هر کسی بخواهد برای انجام کاری از خانوادهاش خارج شده، مسافرت کند، و میخواهد که من در سفر او را به سلامت نگه دارم و حاجتهای او را روا کنم، پس هنگام حرکت برای مسافرت بگوید: من به مدد اسم خداوند خارج شدم، و به اذن او خارج گشتم، و او به خروج من قبل از خارج شدنم عالِم بود و با علم خود آن را (تا انتهایش) آگاه است.... من به خداوند یگانه و بزرگ توکل میکنم....»[131].
قطعاً معبودان (آلهه) باطل که از کمال هیچ بهرهای ندارند، مراد نیستند، یا کسی از خلق که به ناحق خود را معبود میگرداند منظور نظر نیست؛ بلکه در اینجا منظور کسانیاند که به صفت لاهوت متّصف گشتهاند یعنی آنها به آن جایگاه رفیع از کمال دست یافتهاند که سایر خلایق در سدِّ نقص خود به آنها روی میآورند؛ و ایشان صورت خدای سبحاناند. معبود معبودان (إله الآلهه) و خدای بزرگ (الإله الاکبر) به این معنا است که کسانی وجود دارند که به صفت لاهوت اتصاف یافتهاند از این جهت که به چنان درجهی رفیعی از کمال رسیدهاند که این شایستگی را دارند که سایر خلایق در طلب کمال به ایشان مراجعه کنند؛ ولی با این حال، خدای سبحان با اینها مقارنه و مقایسه نمیشود زیرا او غنی است و اینها فقیرند و نیازمند به او سبحان و متعال، میباشند.
پیامبر خدا (ص) فرمود: «مرا با خداوند وقتی است که در آن وقت هیچ ملک مقرب و هیچ پیامبر مرسل نمیگنجد»[133].
ائمه(ع) نیز فرمودهاند: «برای ما با خدا حالاتی است که در آن حالات، او، ما میشود و ما، او میشویم و با این وجود، او، خودش است و ما، ماییم»[135].
این معنا در قرآن موجود است. در تفسیر قمی دربارهی خروج قائم (ع)، در تفسیر آیهی: «هر کس از آنها که بگوید: من سوای او خدایم، جزای چنین کسی جهنم است»[138]، حضرت (ع) فرمود: «کسی که میپندارد امام است و حال آن که او امام نیست»[139].
در روایتی به نقل از محمد بن مسلم آمده است که گفت: از حضرت باقر (ع) پرسیدم از آنچه روایت میکنند که خداوند آدم را به صورت خود آفرید. فرمود: «این صورت، صورتی است تازه و نو و آفریده شده که خداوند آن را برگزید و بر سایر صورتهای مختلف اختیار کرد. پس این صورت را به خودش نسبت داد؛ همچنان که کعبه و روح را به خود نسبت داد و فرمود «و از روح خود در آن دمیدم»[142]. صورتی که خداوند آدم را بر آن آفرید، حضرت محمد (ص) است زیرا او مخلوق اول و تجلی اول و ظهور اول در خلق و جانشین واقعی خداوند میباشد[143] و این که آن حضرت صورت خدا است یعنی وی ظهور و تجلی لاهوت در خلق است. حضرت محمد (ص) صورت لاهوت مطلق در خلق است و هر که بخواهد لاهوت مطلق را بشناسد، به وسیلهی صورت او در خلق یا الله در خلق که حضرت محمد (ص) میباشد، به چنین شناختی دست مییابد.
خدای تعالی میفرماید: «آن کس که جز خدای یکتا، خدای دیگری را میخواند که به حقانیتش هیچ برهانی ندارد، جز این نیست که حسابش نزد پروردگارش خواهد بود و قطعاً کافران رستگار نخواهند شد»[146] و نیز: «آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آن که همهی کارها به خداوند بازگردانیده میشود؟»[147].
کسی که در زیر سایبانی از ابر میآید، حضرت محمد (ص) (خدای در خلق) است که در زمان رجعت میآید و در دستش نیزهای از نور است و ابلیس (لعنت الله) را میکشد. خداوند سبحان از حاضر شدن و آمدن و رفتن منزّه است، و حرکت یا آمد و شد از صفات مخلوق محسوب میشود.
از عبدالکریم بن عمرو خثعمی نقل شده است که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود: «ابلیس به خداوند عرض کرد: «مرا تا روزی که برانگیخته میشوند، مهلت ده». خدای سبحان خواستهی او را نپذیرفت و فرمود: «تو از مهلتدادهشدگانی، تا روز وقت معلوم». زمانی که روز وقت معلوم فرا رسد ابلیس لعنت الله با تمام هوادارانش از زمان آفرینش حضرت آدم تا آن روز پدیدار میشود، آن هنگام آخرین رجعتی است که امیرالمؤمنین (ع) انجام میدهد.
به آن حضرت عرض کردم: آیا رجعت چندین بار صورت میگیرد؟ فرمود: آری، رجعت چندین و چندین بار است. هیچ امام و پیشوایی در هیچ قرنی نیست مگر این که افراد مؤمن و نیکوکار و انسانهای تبهکار زمان خودش با او رجعت میکنند، تا خداوند به وسیلهی مؤمن از کافر انتقام بگیرد. آن زمان که روز معلوم فرا برسد، امیرالمؤمنین با یاران خود رجعت دارد و ابلیس و هوادارانش نیز میآیند، و میعادگاه آنان در زمینی از زمینهای فرات است به نام «روحا» که نزدیک کوفهی شما قرار دارد. آنان با یکدیگر چنان نبردی میکنند که از زمانی که خداوند جهانیان را آفریده، بیسابقه است. گویی به یاران امیرالمؤمنین علی (ع) مینگرم که صد گام به عقب برمیگردند و عقبنشینی میکنند و گویی میبینم که قسمتی از پاهای آنان داخل فرات شده است. در این هنگام جبّار عزّوجلّ «با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود» فرود میآید و رسول خدا (ص) سلاحی از نور در دست دارد. هنگامی که ابلیس به آن حضرت مینگرد به عقب برمیگردد و عقب مینشیند. یارانش به او میگویند کجا میخواهی بروی و حال آن که تو پیروز شدهای؟ ابلیس میگوید: «من چیزی را میبینم که شما نمیبینید من از خدا پروردگار جهانیان بیم دارم». رسول خدا (ص) با او درگیر میشود و حربهای میان دو کتف او فرود میآورد که هلاکت ابلیس و هلاکت تمام هواداران او را در پی خواهد داشت. در این زمان، فقط خدای عزّوجلّ عبادت میشود و نسبت به او شرک ورزیده نمیشود و امیرالمؤمنین (ع) مدت چهل و چهار هزار سال حکومت میکند تا آنجا که از هر مرد شیعه و پیرو علی (ع) هزار فرزند پسر به وجود میآید، و در این هنگام دو باغ سرسبز سیاهفام (الجنتان مدهامتان) در کنار مسجد کوفه و اطرافش آن گونه که خدا بخواهد پدیدار میگردد»[149].
این روایت به وضوح بیان میدارد که هبوط و نزول و آمدن حضرت محمد (ص)، همان هبوط خداوند سبحان و متعال است و خدا از آمدن و هبوط منزّه است. منظور از آیه: «آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آن که همههی کارها به خداوند بازگردانیده میشود»[151] این است که آیا اینان منتظر هستند که حضرت محمد (ص) در زیر سایبانی از ابر بیاید؟ این آیه دربارهی محمد و آل محمد(ع) است که امیرالمؤمنین علی (ع) و قائم (ع) از جملهی ایشان میباشند.
عبد الواحد بن علی میگوید: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) فرمود: «من از پیامبران به اوصیا و از اوصیا به پیامبران میرسانم، و خداوند پیامبری را مبعوث نکرد جز این که من عهد و دینش را ادا میکنم و وعدههایش را عملی میسازم و خداوند مرا در علم و پیروزی برگزید. من دوازده مرتبه پروردگارم را زیارت کردم و او خود را به من شناساند و کلیدهای غیب را به من بخشید. سپس فرمود: ای قنبر چه کسی پشت در است؟ گفت: میثم تمار. (حضرت فرمود:) چه خواهی گفت اگر (میثم) برای شما سخنی بگوید که اگر آن را قبول کردی انسانی مؤمن خواهی بود و اگر آن را رها کنی جزو کافران خواهی شد؟ سپس فرمود: من همان فاروقی (جداکننده) هستم که بین حق و باطل جدایی میاندازم، من همان کسی هستم که دوستان و اولیای خود را وارد بهشت میسازم و دشمنانم را روانهی جهنم میکنم، من همان کسی هستم که خداوند فرمود: «آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آن که همههی کارها به خداوند بازگردانیده میشود»[153].
قائم آل محمد نیز در سایبانی از ابر میآید، یعنی عذابی که همراه مهدی اول است، و زمین را با ابر تیره و دود میپوشاند: «چشم انتظار روزی باش که آسمان آشکارا دود بیاورد * و آن دود همهی مردم را در خود فرو پوشد و این عذابی است دردآور * ای پروردگار ما، این عذاب را از ما دور گردان که ما ایمان آوردهایم * کجا پند میپذیرند؟ حال آن که چون فرستادهای آشکار بر آنها مبعوث شد * از او رویگردان شدند و گفتند: دیوانهای است تعلیمیافته * عذاب را اندکی برمیداریم و شما باز به آیین خویش بازمیگردید * روزی آنها را به صولتی سخت فرو گیریم، که ما انتقام گیرندهایم»[155].
از جابر روایت شده است که گفت: ابو جعفر امام محمد باقر (ع) دربارهی این سخن خداوند متعال:« (آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟» فرمود: «او در هفت خیمه از نور پشت کوفه فرود میآید، معلوم نمیشود که او در کدامین خیمه است، این به هنگام فرود آمدن میباشد»[157].
امام ابوجعفر (ع) فرمود: «او هنگامی که در کوفه بر فاروق (نام منطقهای در کوفه) فرود میآید در هودجهایی از نور هبوط میکند. این در هنگام فرود آمدن است، ولی هنگام «جاری شدن امر» ، دیگر، علامت نهادن بر بینیها است، روزی که بر پیشانی کافر علامت زده میشود»[159].
منظور از علامت نهادن بر بینی، کاری است که قائم یا «دابة الارض» (جنبندهی زمین) انجام میدهد: «چون فرمان قیامت مقرر گردد، بر ایشان جنبدهای از زمین بیرون میآوریم که با آنان سخن بگوید که این مردم به آیات ما یقین نمیآوردند»[161].
ابر یا دود به عنوان نشانهای برای پیامبر خدا حضرت محمد (ص) و یا به عنوان نشانهای که همراه مهدی اول و قائم آل محمد یا نجاتبخش جهانی است، نه فقط در قرآن وجود دارد بلکه در ادیان گذشته نیز موجود بوده است و پیامبران پیشین به آن بشارت دادهاند. بر این مطلب، شواهد زیادی در تورات و انجیل وجود دارد[163].
خدای متعال میفرماید: «او کسی است که نخستین بار کسانی از اهل کتاب را که کافر بودند، از خانههایشان بیرون راند و شما نمیپنداشتید که بیرون روند، آنها نیز میپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سویی که گمانش را نمیکردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند، چنان که خانههای خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب میکردند. پس ای اهل بصیرت، عبرت بگیرید»[165].
این آیه میگوید: «آنها نیز میپنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سویی که گمانش را نمیکردند بر آنها تاخت آورد». پندار آنها در صحنهی عمل این بود که حصارهایشان مانعی در برابر حضرت محمد (ص) است زیرا آنها که اهل کتاب آسمانی و پیرو پیامبری از پیامبران الهی یعنی حضرت موسی (ع) بودند، در ظاهر به خدا ایمان داشتند. آن کس که بر آنها پیروز شد و حصارهایشان را در هم کوبید و از سویی که گمانش را نمیکردند بر آنها تاخت، حضرت محمد (ص) بود؛ بلکه بر حسب ظاهر، آن حضرت بود که در دلشان وحشت افکند، آنگاه که درهای حصارهایشان را از جای کند و قهرمانهایشان را به خاک هلاکت افکند. محل اجرا و انجام دهندهی مستقیم این کار، امیرالمؤمنین علی (ع) بود، و همگان این مطلب را میدانند، و بعید است که مسلمانی نداند که علی (ع) برکنندهی درب خیبر و قاتل مرحب، پهلوان یهود بوده است.
حق تعالی میفرماید: «هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که میگفتند: خدا فقیر و بینوا است و ما توانگریم، گفتارشان را و نیز این که پیامبران را به ناحق میکشتند خواهیم نوشت، و گوییم: بچشید عذاب آتش سوزان را»[167]. اینها در این آیه، اهل کتاب هستند و ادعا میکنند که به خدا ایمان دارند؛ حال چطور ممکن است کسی تصور کند که این عده در مورد خدایی که به او گرویدهاند، این گونه بگویند که او فقیر و بینوا است؟!
به خدا سوگند آنها نگفتند خدا فقیر است بلکه دربارهی پیامبران و فرستادگان چنین سخنی بر زبان راندند و با این گفته ایشان را ملامت و سرزنش کردند. علمای غیرعامل و پیروانشان که در هر زمان با گفتار و کردار از ایشان تبعیت میکردند، دربارهی انبیا و اوصیا میگفتند که اگر اینها با خدا بودند، خداوند بینیازشان میساخت؛ چرا که برای دفاع از عقیدهی خود به یاور و مال و سلاح نیاز پیدا میکردند. اینها چنین میانگاشتند که زیادی اموال و یاوران علمای غیرعامل، تایید کنندهی آنها و دلیلی بر حقانیتشان است. خداوند سبحان این سخن آنها را این گونه بازگو فرموده است: «هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که میگفتند: خدا بینوا است و ما توانگریم». این سخن آنها دربارهی پیامبرانش که میگفتند ایشان فقیرند را به این صورت بیان کرده است که «گفتند خدا فقیر است». در زمان حضرت محمد (ص) نیز میگفتند محمد (ص) فقیر است: «گفتند: چیست این پیامبر که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟ چرا فرشتهای بر او فرود نمیآید تا با او بیمدهنده باشد؟ * چرا از آسمان گنجی برایش افکنده نشود؟ چرا او را باغی نیست که از آن بخورد؟....»[169] و در عین حال خداوند سخن آنها را این گونه نقل قول کرده است که «خدا فقیر است» یعنی سخن آنها مبنی بر فقیر بودن حضرت محمد (ص) برابر است با فقیر بودن خداوند؛ زیرا حضرت محمد (ص) وجه خدای سبحان، و «اللهِ در خلق» میباشد.
از امام باقر (ع) دربارهی آیهی «هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که میگفتند: خدا بینوا است و ما توانگریم» نقل شده است که فرمود: «اینان میپندارند که امام به جهت چیزهایی که به سوی او میبرند، به آنان نیازمند است»[171].
امام صادق (ع) نیز درباره آیهی «لَقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء» فرمود: «به خدا سوگند اینها خدای متعال را ندیدند که بدانند او فقیر است، ولی دیدند که اولیای خدا فقیرند»[173].
و خدای تعالی میفرماید: «و آن هنگام که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس»[176] ، و این سجود همانطور که برای حضرت آدم (ع) بوده، برای محمد و علی و زهرا و ائمه(ع) نیز بوده است. آنها به این دلیل سجده شده بودند که قبلهی خدای سبحان و متعال بودند و با ایشان خداوند شناخته میشود؛ ایشان وجه الله و اسماء الحسنی او هستند. بنابراین آنها خدای در خلقاند؛ همانطور که در روایتی از اسود بن سعید نقل شده است که گفت: نزد امام باقر (ع) بودم که ایشان شروع کردند به سخن گفتن، بی آن که چیزی از ایشان پرسیده شود. حضرت (ع) فرمود: «ماییم حجتهای خدا و ماییم درهای خدا و ماییم زبان خدا و ماییم صورت خدا و ماییم چشم خدا در میان خلقش و ماییم والیان امر بندگان خدا»[177].
از حارث بن مغیرهی نصری روایت شده است که گفت: از امام صادق (ع) از معنای آیهی «هر چیزی نابودشدنی است مگر وجه او»[180] پرسیده شد. امام (ع) فرمود: «دیگران در این باره چه میگویند؟ عرض کردم میگویند هر چیزی هلاک میشود جز صورت خدا. فرمود: خدا منزّه است! اینان سخن عظیمی گفتهاند؛ بلکه مقصود از این آیه وجه و طریقی است که با آن رو به خدا میشود»[181].
امام باقر (ع) فرمود: «ما آن «مثانی» هستیم که خدا به پیغمبرش عطا کرد، و ما همان وجه و صورت خدا هستیم که بین شما روی زمین وظایفی داریم، و ما چشم خدا در میان خلقش هستیم و ما دست رحمت خداییم که برای بندگانش گشوده است، شناسد ما را هر که شناسد و نادیده گیرد ما را هر که نادیده گیرد....»[183].
اباصلت هروی از امام رضا (ع) نقل کرده است که ایشان (ع) فرمود: «پیامبر (ص) فرمود: کسی که مرا در زمان حیاتم یا پس از مرگم زیارت کند، خدای متعال را زیارت کرده است، و جایگاه پیامبر (ص) در بهشت، برترین درجات است، کسی که پیامبر را در جایگاهش در بهشت زیارت کند، خدای تبارک و تعالی را زیارت کرده است. به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (ص)، معنای این خبر چیست که روایت میکنند: پاداش لا اله الا الله نظر به وجه خدای متعال است؟ آن حضرت فرمود: ای اباصلت! هر که خدای متعال را به وجهی چون وجوه وصف کند کافر است، لیکن وجه خدای متعال، انبیا و فرستادگان و حجتهای اویند که صلوات خداوند بر آنها باد؛ آنها کسانی هستند که به وسیلهی آنها به سوی خدای بزرگ و دین و معرفتِ او توجه میشود، و خدای متعال میفرماید: «هر چه بر روی زمین است دستخوش فنا است، * و ذات پروردگار صاحب جلال و اکرام تو باقی میماند»[186] و نیز فرموده است: «هر چیزی نابودشدنی است مگر وجه او» »[187].
ابوعبدالله (ع) در تفسیر آیهی «از آنِ خداوند است نیکوترین نامها، به آن نامها بخوانیدش»[190] فرموده است: «به خدا سوگند ما همان نیکوترین نامها هستیم که خداوند عملی را از بندگان قبول نمیکند مگر با معرفت به ما»[191].
امام رضا (ع) نیز فرموده است: «هر گاه شدت و سختی بر شما فرود آمد، به وسیلهی ما از خداوند عزّوجلّ یاری بجویید و این همان سخن خدا است که فرمود: «از آنِ خداوند است نیکوترین نامها، به آن نامهایش بخوانید» »[193].
امام رضا (ع) فرمود: «هر گاه شدت و سختی بر شما فرود آمد، به وسیلهی ما از خداوند عزّوجلّ یاری بجویید و این همان سخن خداوند است که فرمود: «از آنِ خداوند است نیکوترین نامها، به آن نامهایش بخوانید» » و فرمود: ابوعبدالله (ع) فرموده است: «به خدا سوگند ما همان نیکوترین نامها هستیم که خداوند عملی را از بندگان قبول نمیکند مگر با معرفت به ما؛ پس او را با آن نامها بخوانید.»[195].
این همان اتصاف به صفت الوهیّت در خلق است، یعنی این که آنها بندگان خدای سبحان و متعال هستند و به فرمان او کار میکنند: «به امر من از گل چیزی چون پرنده میسازی و در آن میدمی و به امر من پرندهای میشود»[198]، «و گفتند که خدای رحمان صاحب فرزند است، منزّه است او، بلکه آنان بندگانی گرامی هستند * که در سخن بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او کار میکنند»[199].
این بندگان در رتبهای عالی از کمال قرار دارند به طوری که حقّ جانشینی خدای سبحان و متعال را به طور کامل ادا میکنند، و هر گاه در این عالم، مبعوث و جانشین حضرت حق شدند، به حول و قوّه و اذن خدای سبحان، قائم مقام او سبحان و متعال میشوند و آنها با نیروی برگرفته از حق تعالی و طبق آنچه خداوند به ایشان تعلیم داده است این عالم را اداره و تدبیر میکنند در حالی که آنها جز خواست او چیزی نمیخواهند. دلهای ایشان ظرف مشیّت خداوند سبحان و تعالی است. پس از بعثت آنها، ارسال از جانب آنها(ع) صورت میگیرد. محمد خاتم انبیا و فرستادهشدگان از جانب خدای سبحان و متعال است ولی پس از بعثت یافتش، ارسال از سوی او که صلوات خداوند بر او باد، صورت میگیرد چرا که او، الله در خلق است و ایشان صورت تامّ الهی و اسماء الله الحسنی و وجه الله و کلمهی تامّ خداوند میباشند: «....و به کلمهات که با آن آسمانها و زمین را آفریدی....و به مقام کلمهی کاملت ....و از تو خواستارم به حق کلمهات که بر هر چیز چیره گشت»[202]. آن حضرت (ص) ظهور خدا در فاران (مکه) است: (و به پرتو فروزانت در ساعیر (کوهی در فلسطین) و به ظهور پرفروغت در کوه فاران (کوهی نزدیک مکه و محل مناجات پیامبر...)[203] . حضرت عیسی (ع) پرتو فروزان خدا در ساعیر است، و پرتو به معنای نمایان شدن و ظهور جزئی است، لذا حضرت عیسی (ع) زمینهساز (رسالت) حضرت محمد (ص) بوده است.
بنابراین ارسال ائمه(ع) از جانب حضرت محمد (ص) درست مانند ارسال موسی (ع) از جانب خدای سبحان و متعال میباشد و لذا حضرت محمد (ص) خاتم الانبیاء و المرسلین یعنی از سوی خدا بوده است. ایشان که صلوات خداوند بر او باد، «الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل» (خاتم بر گذشتگان و راهگشای آیندگان) میباشد و این همان سِرّ ختم نبوت است که علمای مسلمین در آن به بیراهه رفتهاند زیرا وقتی نیاز، کماکان باقی است و پس از بعثت و ارسال حضرت محمد (ص) تغییری نکرده است، پایان یافتن ارسال و نبوّت معنایی ندارد. بلکه چه بسا این نیاز در برخی موقعیتها پس از بعثت حضرت محمد (ص) بیشتر و شدیدتر باشد؛ اوضاع بدتر شده و فساد و ظلم و جفاکاری و جاهلیت بیشتر گشته باشد؛ و ساعت ـیعنی قیام قائمـ برپا نمیشود مگر بر شرورترین خلق خدا، و پیامبر (ص) خبر داده است که اوضاع پس از او بدتر میشود. بنابراین امامان دوازدهگانه، قائم مقام انبیا و رسولان گذشته در این امت هستند ولی فرستندهی (مرسِل) آنها محمد (ص) است: «هر امتی را فرستادهای است و چون فرستادهشان بیامد کارها میانشان به عدالت فیصله یافت و مورد ستم واقع نشدند»[205].
از جابر نقل شده است که از امام باقر (ع) تفسیر این آیه را پرسید: «وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ». حضرت (ع) فرمود: «تفسیر آن به باطن است، در رأس هر قرن از این امت، فرستادهای از آل محمد(ع) خروج میکند به قرنی که برای آنها فرستاده شده است، و آنها اولیا و رسولان میباشند و اما این سخن خداوند که «فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ» به این معنا است که فرستادهشدگان براساس عدل حُکم میکنند و ستم نمینمایند، همانگونه که خدا فرموده است»[207].
بنابراین حضرت محمد (ص) و ائمه(ع) نیز قائم مقام خدا در خلق شدند، پس آنها، هم فرستاده شده (رُسُل) هستند و هم فرستنده (مُرسِل). حضرت محمد (ص) فرستادهشده از سوی خدای سبحان و متعال است و نیز حضرت محمد (ص) مرسِل (فرستندهی) ائمه(ع) میباشد. امام مهدی (ع) نیز فرستادهای از جانب حضرت محمد (ص) یعنی خدای در خلق یا وجه الله است، و امام مهدی (ص) هم مرسِل (فرستندهی) دوازده مهدی(ع) از فرزندانش میباشد، و او به این صورت در مقام حضرت محمد (ص) یعنی خدای در خلق یا وجه الله سبحان و تعالی نیز قرار دارد. چنین گمان نشود که اتصاف حضرت محمد (ص) و اهل بیت ایشان به صفت الوهیّت، همپایهی الوهیّت خدای سبحان و متعال است، حتی این موضوع (اولوهیت داشتن ایشان) باعث نمیشود آنها از این که موجوداتی فقیر، نیازمند و مقید به حدود باشند، خارج گردند. الوهیّت خدای سبحان و متعال، الوهیّت مطلق است. بنابراین اتصاف محمد و آل محمد(ع) به صفت اولوهیت با وجود فقر است که از آن جدا نمیشود بلکه ایشان محتاج و فقیر او سبحان و متعال میباشند و در عین حال که ایشان که صلوا خداوند بر آنها باد، غنی و بینیاز هستند، ولی فقیر و مسکین به درگاه خداوند سبحان و متعال نیز میباشند: «نزدیک است روغنش روشنی بخشد هر چند آتش به آن نرسیده باشد، نوری افزون بر نور دیگر»[209].
الزمر : 69.
[109] - زمر: 69.
[110]- مستدرك سفينة البحار : ج4 ص47.
[111] - مستدرک سفینة البحار: ج 4 ص 47.
[112]- يوسف : 42.
[113] - یوسف: 42.
[114]- يوسف : 23.
[115] - یوسف: 23.
[116]- يوسف : 21.
[117] - یوسف: 21.
[118]- انظر الملحق (1) وستجد بعض التفصيل عن مسألة أن اسم الله مشتق وليس علماً جامداً كما ادعى السيد الخوئي رحمه الله متابعاً لبعض أبناء العامة ومخالفا لقول الأئمة .
[119]- الكافي : ج1 ص87 ح2.
[120] - به پیوست 1 رجوع نمایید، تفصیلاتی را خواهید دید که اسم الله مشتق است و آن گونه که سید خویی رحمةالله در پیروی از سخنان اهل سنت و مخالفان سخنان ائمه(ع) ادعا نموده است، اسم عَلَمِ جامد نیست.
[121] - کافی: ج 1 ص 87 ح 2.
[122]- الزيارة الجامعة .
[123] - زیارت جامعه.
[124]- الكافي : ج2 ص566 ، مستدرك الوسائل – الميرزا النوري : ج2ص87 ح1492.
[125] - کافی: ج 2 ص 566 ؛ مستدرک الوسایل ـ میرزای نوری: ج 2 ص 87 ح 1492.
[126]- الكافي : ج2 ص323.
[127] - کافی: ج 2 ص 323.
[128]- إقبال الاعمال – السيد ابن طاووس الحسني : ج2 ص198.
[129] - اقبال الاعمال ـ سید بن طاووس: ج 2 ص 198.
[130]- الجواهر السنية – الحر العاملي : ص181.
[131] - جواهر السنیة ـ حر عاملی: ص 181.
[132]- بحار الانوار : ج18 ص36.
[133] - بحار الانوار: ج 18 ص 36.
[134]- الكلمات المكنونة للفيض الكاشاني : ص114.
[135] - کلمات مکنونة فیض کاشانی: ص 114.
[136]- الانبياء : 29.
[137]- تفسير القمي : ج2 ص68.
[138] - انبیاء: 29.
[139] - تفسیر قمی: ج 2 ص 68.
[140]- الكافي : ج1 ص134 ، توحيد الصدوق : ص103.
[141]- راجع كتاب النبوة الخاتمة .
[142] - کافی: ج 1 ص 134 ؛ توحید صدوق: ص 103.
[143] - به کتاب نبوّت خاتم مراجعه نمایید.
[144]- المؤمنون : 117.
[145]- البقرة : 210.
[146] - مؤمنون: 117.
[147] - بقره: 210.
[148]- مختصر بصائر الدرجات : ص27.
[149] - مختصر بصائر الدرجات: ص 27.
[150]- البقرة : 210.
[151] - بقره: 210.
[152]- تفسير فرات الكوفي : ص67.
[153] - تفسیر فرات کوفی: ص 67.
[154]- الدخان : 10 – 16.
[155] - دخان: 10 تا 16.
[156]- تفسير العياشي : ج1 ص103.
[157] - تفسیر عیاشی: ج 1 ص 103.
[158]- المصدر السابق .
[159] - تفسیر عیاشی: ج 1 ص 103.
[160]- النمل : 82.
[161] - نمل: 82.
[162]- ويمكن قراءة عدد من النصوص بهذا الخصوص في الملحق رقم (4).
[163] - میتوانید تعدادی از این متون را در پیوست 4 مطالعه نمایید.
[164]- الحشر : 2.
[165] - حشر: 2.
[166]- آل عمران : 181.
[167] - آل عمران: 181.
[168]- الفرقان : 7 – 8.
[169] - فرقان: 7 و 8.
[170]- المناقب : ج4 ص48.
[171] - مناقب: ج 4 ص 48.
[172]- تفسير القمي : ج1 ص127.
[173] - تفسیر قمی: ج 1 ص 127.
[174]- البقرة : 34.
[175]- بصائر الدرجات : ص81.
[176] - بقره: 34.
[177] - بصائر الدرجات: ص 81.
[178]- القصص : 88.
[179]- الكافي : ج1 ص143 ح1 ، باب النودار.
[180] - قصص: 88.
[181] - کافی: ج 1 ص 143 ح 1 ، باب نوادر.
[182]- الكافي : ج1 ص143 ح3 ، باب النوادر.
[183] - کافی: ج 1 ص 143 ح 3 ، باب نوادر.
[184]- الرحمن : 26 – 27.
[185]- عيون أخبار الرضا (ع) : ج2 ص106.
[186] - الرحمن: 26 و 27.
[187] - عیون اخبار الرضا (ع): ج 2 ص 106.
[188]- الاعراف : 180.
[189]- الكافي : ج1 ص143 ح4 ، باب النوادر.
[190] - اعراف: 180.
[191] - کافی: ج 1 ص 143 ح 4 ، باب نوادر.
[192]- مستدرك الوسائل : ج5 ص228 ، ح5758 ، باب استحباب التوسل في الدعاء بمحمد وآل محمد .
[193] - مستدرک الوسایل: ج 5 ص 238 ح 5758 ، باب استحباب توسل در دعا به محمد و آل محمد(ع).
[194]- مستدرك الوسائل : ج5 ص230 ح5760.
[195] - مستدرک الوسایل: ج 5 ص 208 ح 5760.
[196]- المائدة : 110.
[197]- الأنبياء : 26 – 27.
[198] - مائده: 110.
[199] - انبیا: 26 و 27.
[200]- دعاء السمات.
[201]- المصدر السابق.
[202] - دعای سمات.
[203] - دعای سمات.
[204]- يونس : 47.
[205] - یونس: 47.
[206]- تفسير العياشي : ج2 ص123 ح23، ورواه المجلسي في البحار.
[207] - تفسیر عیاشی: ج 2 ص 123 ح 23 و همچنین مجلسی نیز در بحار روایت نموده است.
[208]- النور : 35.
[209] - نور: 35.