«(پس برفتند تا به دهی رسیدند. از مردم آن ده طعامی خواستند. (آنها) از میزبانیشان سربرتافتند. آنجا دیواری دیدند که نزدیک بود فرو ریزد. دیوار را راست کرد. موسی گفت: کاش در برابر این کار مزدی میخواستی * گفت: اکنون زمان جدایی میان من و تو است و تو را از راز آن کارها که تحملشان را نداشتی آگاه میکنم)».
اگر گفتهی موسی(ع)، «(گفت: اگر از این پس از تو چیزی بپرسم، با من همراهی مکن، که از جانب من معذور میباشی)» نبود، عبد صالح همچنان کار خود را با موسی(ع)ادامه میداد و اگر موسی لب به اعتراض میگشود، او را فقط برحذر میداشت و متنبه مینمود، همانطور که در دفعهی اول و دوم چنین کرده بود.
ولی در نهایت، عبد صالح که نه از این دنیا نبود و نه غذا میخورد[96]، میبایست موسی(ع)و یوشع(ع)را که گرسنگی سخت بر آنها چیره شده بود، ترک کند، تا آنها لختی بیاسایند و غذایی تناول کنند. آنها در حالی سفر خود را با عبد صالح آغاز کردند که بسیار خسته و گرسنه بودند: «( چون از آنجا گذشتند، به شاگرد خود گفت: ناهارمان را بیاور که در این سفرمان رنج فراوان دیدهایم * گفت: آیا به یاد داری آنگاه که در کنار آن صخره مکان گرفته بودیم، ماهی را فراموش کردم؟ و این شیطان بود که سبب شد فراموشش کنم و ماهی به شیوهای شگفتانگیز به دریا رفت)»؛ یعنی ناهار آنها به دریا رفته بود و چیزی از آن نخورده بودند و بدون خوردن چیزی، سفر خود را ادامه دادند. از آنجا که عبد صالح غذا نمیخورد، موسی(ع)جز گرسنگی انتخاب دیگری نداشت؛ و البته در گرسنگی، خیر زیادی نهفته است.
امام صادق(ع)فرمود: «شکم از پُرخوری طغیان میکند، و نزدیکترین حالات بنده به خدا وقتی است که شکم او سبک باشد، و دشمنترین حالت برای بنده در نزد خدا حالتی است که شکم او پُر باشد»[98].
امام صادق(ع)فرمود: «نزدیکترین زمان بنده به خداوند هنگامی است که شکمش سبک باشد»[100].
این که در این سفر، توشهی موسی و یوشع گرسنگی بود، خود یک حکمت الهی است. در پایان سفر و در بخش سوم آن، موسی(ع)و یوشع(ع)چارهای ندیدند جز این که از مردم آن ده طعامی بخواهند تا قوّتی بگیرند و بتوانند پا به پای عالِم پیش بروند: «(پس برفتند تا به دهی رسیدند. از مردم آن ده طعامی خواستند. (آنها) از میزبانیشان سربرتافتند)». حتی موسی(ع)چون گرسنگی به شدت او را تحت فشار قرار داده بود، نتوانست ساکت بماند و هنگامی که عبد صالح دیوار را استوار کرد، یک بار دیگر مطالبهی غذا نمود و به او گفت، کاش در مقابل این کار، از آنها غذایی برای من و یوشع(ع)درخواست مینمودی: «(گفت: کاش در برابر این کار مزدی میخواستی)». در این هنگام عالِم، چارهای جز ترک موسی(ع)و یوشع(ع)نداشت زیرا گرسنگی و خستگی بر آنها سخت چیره شده بود.
از امام صادق(ع)در تفسیر سخن موسی به شاگردش «(ناهارمان را بیاور)» و نیز این سخنش که «(ای پروردگار من! به آن نعمتی که برایم میفرستی نیازمندم)» ، فرمود: «منظور موسی(ع)(در هر دو عبارت) «غذا» بود».
امام صادق(ع)همچنین فرموده است: «موسی(ع)بسیار گرسنگی میکشید»[102].
* * *
[95]- قد تبين أن العبد الصالح لم يكن قد حان وقته ولم يكن من أهل هذا العالم الجسماني، وفي المتشابهات يوجد توضيح أكثر وتجده أيضاً في الملحق (2).
[96] - بیان شد که آن زمان، زمان عبد صالح نبود و او از مردم این عالم جسمانی نبود. در کتاب متشابهات و همچنین در پیوست 2، توضیحات بیشتری وجود دارد.
[97]- بحار الأنوار: ج63 ص336 ، وسائل الشيعة: ج1 ص242.
[98] - بحار الانوار: ج 63 ص 336 ؛ وسایل الشیعه: ج 1 ص 242.
[99]- بحار الأنوار: ج63 ص331.
[100] - بحار الانوار: ج 63 ص 331.
[101]- البرهان: ج16 مج5 ص54 ، العياشي: ج2 ص330 ، بحار الأنوار: ج13 ص303.
[102] - برهان: ج 16 مج 5 ص 54 ؛ عیاشی: ج 2 ص 330 ؛ بحار الانوار: ج 13 ص 303.