سید احمدالحسن، وصی و فرستادهی امام مهدی(علیه السلام)!
یمانی کیست؟ و آیا این شخصیت ویژگیها و اوصافی دارد که با آن شناخته شود؟ و آیا او اهل یمن است؟
آیا او همانطور که در روایتی از امام باقر(علیه السلام) وارد شده که آن حضرت فرمودند: (پرچم او، پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی حلال نیست که از او روی برگرداند، و کسی که چنین کند اهل آتش است؛ چرا که او به حق و به راه مستقیم دعوت میکند). معصوم است به گونهای که مردم را وارد باطل نکند و از حق خارج نسازد؟
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً.
اولاً باید دانست که مکّه از تهامه است و تهامه از یمن؛ بنابراین محمد و آل محمد(علیهم السلام) جملگی یمانی هستند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) یمانی است،([233]) علی(علیه السلام) یمانی است، امام مهدی(علیه السلام) یمانی است، مهدیّین دوازدهگانه یمانیاند و مهدی اول یمانی است. این نکتهای است که علمای عامل پیشین میدانستهاند: ﴿ آنگاه پس از آنان جانشینانی بر جای ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوسها پیروی کردند، و به زودی گمراهی را خواهند دید).([234])
علامه مجلسی(رحمه الله) در بِحار، سخن اهل بیت(علیهم السلام) را «حکمت یمانیه» نامیده است([238]) و حتی گفته این موضوع از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است؛([239]) همانطور که عبد المطلب(علیه السلام) بیت الحرام را «کعبهی یمانیه» نام نهاده است.([240])
اما در خصوص اوصاف و ویژگیهای شخصیت یمانی:
در روایت از امام باقر(علیه السلام) آمده است: (در میان پرچمها پرچمی هدایت کنندهتر از پرچم یمانی نیست، پرچم هدایت، همان است زیرا به سوی صاحبتان دعوت میکند. هنگامی که یمانی خروج کرد، فروختن سلاح را بر مردم و بر هر مسلمانی تحریم مینماید. چون یمانی خروج کرد، به سوی او بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچی کند؛ هر کس چنین کند، اهل آتش (جهنم) است؛ چرا که او به حقّ و راه مستقیم فرامیخواند)([242]) که در این حدیث:
اول: (بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچی کند؛ هر کس چنین کند، اهل آتش (جهنم) است): و این به آن معنا است که یمانی صاحب ولایت الهی است. آری کسی بر مردم حجّت نیست به گونهای که سرپیچی از او آنها را وارد جهنم سازد حتی اگر نماز بخوانند و روزه بگیرند([244]) مگر اینکه آن شخص از جانشینان خداوند بر زمینش باشد؛ و اینان صاحبان ولایت الهی ،انبیا، فرستادگان، ائمه و مهدیّین میباشند.
دوم: (او به حقّ و راه مستقیم فرامیخواند): دعوت و فراخواندن به حق و راه مستقیم یا صراط مستقیم به آن معنا است که این شخص دچار خطا نمیشود تا مردم را به باطل بکشاند یا آنها را از حق خارج سازد؛ به عبارت دیگر او معصومی است که بر عصمتش نص و تصریح وارد شده، و به این معنا، چنین قید یا محدودیتی، شاخصی برای مشخص نمودن شخصیت یمانی مشخص مینماید.
اما فرض گرفتن هر معنای دیگری برای این سخن (او به حقّ و راه مستقیم فرامیخواند) این گفتهی معصومین(علیهم السلام) را عبث و بیفایده میسازد و درنتیجه قید و حدی برای شخصیت یمانی بر جای نمیگذارد و این بسی از ساحت این حضرات معصوم(علیهم السلام) به دور است!
از آنچه در دو مورد اول و دوم ارائه شد به این نتیجه می رسیم که:
یمانی(علیه السلام)، حجتی از حجتهای خدا در زمینش است، معصوم بوده و بر عصمتش نص و تصریح وارد شده است، و با روایات متواتر و متون قطعی الدلاله ثابت شده که حجتهای پس از پیامبر خدا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، دوازده امام (علیهم السلام) و پس از آنها دوازده مهدی(علیهم السلام) هستند و بر زمین غیر از آنها هیچ معصوم و حجّت خدایی وجود ندارد؛ با آنها نعمت کامل میگردد؛ دین، کمال مییابد و رسالتهای آسمان دوازده مهدی (علیهم السلام) باقی ماندهاند. یمانی(علیه السلام) به امام مهدی (علیه السلام) فرا میخواند؛ پس ناگزیر یمانی(علیه السلام)، اولینِ مهدیّین(علیهم السلام) است؛ چرا که یازده مهدیِ (علیهم السلام) پس از او (علیه السلام) از فرزندان او(علیه السلام) میباشند: ﴿ فرزندانی، برخی از نسل برخی ديگر پديد آمده، و خداوند شنوا و دانا است ﴾([246]) ، و آنها (علیهم السلام) پس از زمان ظهور امام مهدی(علیه السلام) میآیند و در دولت عدل الهی حاضر خواهند بود. ثابت شده است که نخستین مهدیّین(علیه السلام)، در زمان ظهور امام مهدی(علیه السلام) وجود دارد و او نخستینِ مؤمنان به امام مهدی(علیه السلام) در سرآغاز ظهور و حرکت امام میباشد تا مقدّمات پایگاه قیام را فراهم سازد ـهمان گونه که در وصیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده استـ و از اینجا شخصیت یمانی (علیه السلام) منحصر و محدود میگردد به اینکه مهدی اول (علیه السلام) از مهدیّین دوازدهگانه (علیهم السلام) میباشد.
روایتهای اهل بیت(علیهم السلام)، نام، ویژگیها و محل سکونت مهدی اول(علیه السلام) را به تفصیل بیان داشتهاند، و اینکه اسم او احمد و کنیهاش عبدالله ـیعنی اسرائیلـ است؛ یعنی مردم به ناچار و بر خلاف میلشان، او را اسرائیلی مینامند.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: (نامم احمد است و من بندهی خدا هستم. اسمم اسرائیل است؛ هر چه به او امر فرمود، مرا نیز امر کرد و هر چه او به او نمایاند، مرا نیز نمایانید) .
مهدی اول، نخستین نفر از سیصد و سیزده تن است و او(علیه السلام) از بصره میباشد، در گونهی راستش نشانهای است، در سرش شوره دارد، بدنش مانند بدن موسی بن عمران (علیه السلام) میباشد و در پشتش ختم نبوّت است، وصیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد او(علیه السلام) است، او (علیه السلام) پس از ائمه(علیهم السلام) داناترین مردم به قرآن، تورات و انجیل است، و در ابتدای ظهورش جوان میباشد. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموند: (... سپس در مورد جوانی سخن راند و فرمود: هنگامی که او را دیدید با او بیعت کنید زیرا او خلیفهی مهدی است).([249])
از ابو عبد الله(علیه السلام) از پدرانش(علیهم السلام) از امیر المؤمنین(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: (پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در شبی كه وفاتش بود به علي(علیه السلام) فرمودند: يا اباالحسن، صحيفه و دواتی حاضر كن. پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وصيّتش را املا فرمود تا به اين جا رسيد كه فرمود: يا علی(علیه السلام) پس از من دوازده امام (علیهم السلام) خواهند بود و پس از آنها دوازده مهدی، و تو ای علی، نخستينِ دوازده امامی و حدیث را ادامه میدهد تا اینکه میفرمایند: حسن خلافت را به پسرش م ح م د که حافظ دین آل محمد (علیهم السلام) است بسپارد. اینان، دوازده امامند و پس از آنان دوازده مهدی هستند. پس هرگاه وفات مهدی رسد، باید امر خلافت را به پسرش، اولین مقرّبین (اولین مهدیین) بسپارد که برای او سه نام است: اسمی مانند اسم من و اسم پدرم عبد الله و احمد و اسم سوم مهدی است که او، اولین مؤمنان است).([251])
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است كه فرموند: (از نسل ما بعد از قائم دوازده مهدی از فرزندان حسین(علیه السلام) خواهند بود).([253])
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است كه فرموند: (از نسل ما بعد از قائم یازده مهدی از فرزندان حسین(علیه السلام) خواهند بود).([255])
در این روایت قائم (علیه السلام) همان مهدی اوّل است نه امام مهدی(علیه السلام) چون بعد از امام مهدی(علیه السلام) دوازده مهدی (علیهم السلام) خواهند بود.
امام باقر(علیه السلام) در وصف مهدی اول (علیه السلام) فرموده است: (.... داراى قرمزى صورت، چشمهاى گود، ابروهاى برجسته، فراخ و پهنى ميان دو شانه، در سرش شوره و درصورتش اثرى است، رحمت خدا بر موسی باد).([257])
و از امیرمؤمنان(علیه السلام) در خبری طولانی روایت شده است: (.... فرمود: آگاه باش كه اوّلین آنها از بصره و آخرین آنها از ابدال است....).([259])
و از امام صادق(علیه السلام) در خبری طولانی كه اصحاب قائم(علیه السلام) را نام برده است، روایت شده است: (.... و از بصره.... احمد....).([261])
و از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است كه فرمود: (او ـیعنی قائمـ دو اسم دارد، اسمی مخفی و اسمی آشكار؛ اما اسمی كه پنهان میماند احمد و اسمی كه آشكار میشود محمّد است)([263])، و احمد، اسم مهدی اوّل و محمّد اسم امام مهدی(علیه السلام) است، همان طور كه از وصیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آشكار شده است.
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است كه فرمود: (خداوند متعال گنجی در طالقان دارد كه نه از طلا است و نه از نقره؛ دوازه هزار در خراسان که شعارشان «احمد احمد» است و رهبرى آنها را جوانى از بنى هاشم که سوار بر قاطرى خاکستری است و پيشانىبند قرمز رنگ دارد، بر عهده دارد. گویی به او مىنگرم كه فرات را مىگذرد و اگر شنيديد، به سوى او بشتابيد حتى اگر سینه خيز بر يخ و برف باشد)([265])، و احمد، اسم مهدی اول میباشد.
در کتاب ملاحم و الفتن: (گفت امیر غضب، نه از این است و نه از آن، اما صدایی میشنوند که نه انسانی گفته است و نه جنّی، که با فلانی بیعت کنید، به اسمش که نه از این است و نه از آن، لیکن او خلیفهی مهدی است).([267])
و در کتاب ملاحم و الفتن سید بن طاووس حسنی آمده است: (پس گِرد میآیند و چشم انتظار کسی میشوند که بیعتش کنند. پس در این بین ناگاه صدایی میشنوند که نه انسانی گفته است و نه جنّی، که بیعت کنید با فلانی، به اسمش که نه از این است و نه از آن، لیکن او خلیفهی یمانی است).([269])
شیخ علی کورانی در کتاب معجم احادیث امام مهدی(علیه السلام) روایت کرده است: (مهدی نیست مگر از قریش و خلافتی نیست مگر در قریش، به جز آنکه او اصل و نسبی در یمن دارد)([271]) و از آنجا که مهدی اول(علیه السلام) از فرزندان امام مهدی(علیه السلام) است، به ناچار مقطوع النسب میباشد (نسبی ناشناخته و مبهم داشته باشد)؛ چرا که فرزندان امام مهدی(علیه السلام) گمنامند و اینها صفات یمانی منصور و صفات مهدی اول میباشد؛ زیرا اینها (در واقع) یک نفر هستند، همان طور که این مطلب پیشتر روشن گردید.
و اگر بیشتر بخواهی اضافه میکنم که یمانی، بسترساز در زمان ظهور مقدس و جزو سیصد و سیزده نفر میباشد و پرچم را به امام مهدی(علیه السلام) تسلیم میکند، و مهدی اول نیز در زمان ظهور مقدس موجود است و نخستین مؤمن به امام مهدی (علیه السلام) در سرآغاز ظهور و پیش از قیام آن حضرت (علیه السلام) میباشد. بنابراین ناگزیر باید یکی از آنها بر دیگری حجّت باشد و از آنجا که ائمه و مهدیّین حجتهای خدا بر جمیع خلق هستند و مهدی اول از آنها است، لذا او حجّت بر یمانی است؛ اگر این دو یکی نباشند. در نتیجه مهدی اول، فرمانده انقلابِ زمینهسازیِ ظهور است و از همین رو نقش یمانی، ثانوی و حتی دستیار فرمانده میباشد و این درست نیست چرا که یمانی، بسترساز اصلی و فرمانده حرکت ظهور مقدس میباشد و به ناچار لازم میآید که مهدی اول همان یمانی، و یمانی همان مهدی اول باشد.
بر این اساس یمانی چنین است: (نامش احمد است، از بصره است، در گونهی راستش نشانه و اثری است، در ابتدای ظهورش جوان است، در سرش شوره، پس از ائمه داناترین مردم به قرآن، تورات و انجیل است، مقطوع النسب میباشد، مُلقّب به مهدی است، او امام واجب الاطاعت از سوی خداوند است، بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او روی برگرداند و اگر کسی چنین کند از اهل آتش است، او به حق و راه مستقیم دعوت میکند و به سوی امام مهدی(علیه السلام) فرا میخواند و.... و....) و دارای تمام اوصاف و ویژگیهای مهدی اول که در روایات محمد و آل محمد(علیهم السلام) آمده است. به روایات کتابهای غیبت نعمانی، غیبت طوسی، اکمال الدین، بحار([273]) و دیگر کتب حدیث مراجعه نمایید.
مطلب دیگری که باقی مانده این است که تمام پیروان یمانی از سیصد و سیزده صحابی امام(علیه السلام) یمانی هستند؛ از این جهت که آنها به فرماندهی یمانیشان منتسب میباشند؛ از جملهی ایشان یمانی صنعا و یمانی عراق میباشد.
﴿آری، سوگند به ماه * و سوگند به شب، چون روی در رفتن آرد * و سوگند به صبح، چون پرده برافکند * که اين يکی از حادثههای بزرگ است * ترسانندهای برای آدميان است * برای هر کس از شما که خواهد پيش افتد يا از پِی رود * هر کس در گرو عملی است که انجام داده است * مگر اصحاب یمین * که در بهشتها میپرسند * از گناهکاران * که چه چيز شما را به جهنم کشانيد؟ * گويند: ما از نمازگزاران نبوديم، * و مسکین را طعام نمیدادیم، * و با آنان که سخن باطل میگفتند همآواز میشديم، * و روز دین را دروغ میانگاشتيم، * تا یقینمان فرا رسيد * پس شفاعت شفاعتکنندگان سودشان نبخشيد * آنها را چه شده است که از اين پند، روی میگردانند؟ * گویا خرانِ وحشیاند * که از شير میگريزند * بلکه هر يک از ايشان میخواهد نامههايی گشاده به او داده شود * به هیچ وجه، بلکه آنها از آخرت نمیترسند * آری، که آن، اندرزی است * هر که خواهد، از آن پند گیرد * و پند نمیگيرند مگر اينکه خدا بخواهد؛ او شايستهی آن است که از او بترسند، و او سزاوار مغفرت و آمرزش است﴾.([275])
﴿وَ الْقَمَرِ﴾ وصی، ﴿وَ الليْلِ﴾ دولت ستمگران است و ﴿وَ الصُّبْحِ﴾ سپیده دم امام مهدی (علیه السلام) و آغاز ظهور آن حضرت از طریق وصیاش میباشد؛ همانند ابتدای برآمدن خورشید؛ چرا که آن حضرت، خودِ خورشید است.
﴿ که اين يکی از حادثههای بزرگ است): یعنی قیامت صغری. ایام بزرگ الهی سه تا هستندکه عبارتاند از: قیامت صغری، رجعت و قیامت کبری.([277])
﴿ ترسانندهای برای آدميان است ﴾ : یعنی بیم دهنده است و او، وصی و مهدی اول (یمانی) میباشد که امام مهدی(علیه السلام) او را برای بشارت و بیم دادن و ترسانیدن پیش از عذاب شدید میفرستد تا هر که خواهد پیشی جوید، پیشی جوید و هر که خواهد از همراهی با امام مهدی(علیه السلام) بازایستد، بازایستد.([279])
﴿ هر کس در گرو عملی است که انجام داده است ﴾ : و این واضح است که هر انسانی بر عملش محاسبه میگردد ﴿ مگر اصحاب یمین ﴾ ، و اینها که از حساب مستثنی هستند عبارتند از: مقرّبان، که سیصد و سیزده یار یمانیِ اصحاب امام مهدی(علیه السلام) میباشند که بیحساب وارد بهشت میشوند. حق تعالی میفرماید: ﴿ اما اگر از مقرّبان باشد * برای او است آسايش و روزی و بهشت پر نعمت﴾([282]) ، ﴿ که در بهشتها میپرسند * از گناهکاران * که چه چيز شما را به جهنم کشانيد؟ * گويند: ما از نمازگزاران نبوديم ﴾ ؛ یعنی ما از پیروان ولیّ خدا و خلیفهی او و وصی امام مهدی(علیه السلام) و مهدی اول (یمانی موعود)([283]) نبودیم. پس در خصوص یمانی: (بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچی کند؛ هر کس چنین کند، اهل آتش (جهنم) است).
خداوند مرا بس است و او نیکو حمایتگری است:
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به معاویه بن هند (لعنه الله) مبتلا شد و آن ملعون با جماعتی که فرق بین ناقه و شتر را نمیدانستند سراغ آن حضرت آمد، و امروز من مانند پدرم علی بن ابیطالب(علیه السلام) گرفتار شدهام ولی به هفتاد معاویه (لعنه الله) با قومی که فرق میان ناقه و شتر را نمیدانند از آنها پیروی میکنند و خداوند کسی است که در این مورد باید از او یاری خواست.
به خدا سوگند، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرانم ائمه(علیهم السلام) چیزی از موضوع مرا باقی نگذاشتهاند مگر آنکه آن را بیان نموده باشند: آنها مرا با بیان جزئیات توصیف کردهاند، مرا نام بردهاند، محل سکونتم را مشخص ساختهاند؛ و پس از این بیانات، دیگر در موضوع من پوشیدگی، و در حالت و وضعیت من شک و شبههای باقی نمانده است. امر من از روز روشن هم واضحتر است: من اولین مهدیّین و یمانی موعود هستم.
******
[231]- عن رسول الله(ص): (... ان خير الرجال أهل اليمن، والايمان يمان وأنا يماني ...) بحار الأنوار: ج 57 ص232، الأصول الستة عشر : ص81.
[232]- مريم : 59.
[233]-از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): «.... برترین مردمان از اهل یمناند؛ ایمان یمانی است و من یمانی هستم....». بحار الانوار: ج 57 ص 232؛ اصول شانزدهگانه: ص 81.
[234]- مریم: 59.
[235]- راجع مقدمة بحار الأنوار : ج1 ص1.
[236]- قال رسول الله (ص) : ( الايمان يماني والحكمة يمانية ) الكافي : ج8 ص70 ح27.
[237]- راجع بحار الأنوار : ج22، 51، 75. وأيضاً وصف الله تعالى الكعبة بأنها يمانية في مناجاته لعيسى (علیه السلام) في وصف الرسول محمد (ص) إذ جاء فيها: (... يا عيسى دينه الحنيفية وقبلته يمانية وهو من حزبي وأنا معه ...) الكافي : ج8 ص139.
[238]- مراجعه کنید به مقدّمهی بحار الانوار: ج 1 ص 1.
[239]- رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ایمان، یمانی است و حکمت، یمانی است». کافی: ج 8 ص 70 ح 27.
[240]- رجوع نمایید به بحار الانوار: ج 22، 51 و 75. همچنین خداوند متعال در مناجاتش با عیسی ع در توصیف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، کعبه را کعبهی یمانی توصیف میفرماید، آنجا که میفرماید: «.... ای عیسی! دینش حنفی و قبلهاش یمانی است. او از حزب من است و من با او هستم....». کافی: ج 8 ص 139.
[241]- غيبة النعماني : ص264.
[242] - غیبت نعمانی: ص 264.
[243]- وهذا مستفاد من إطلاق حديث الإمام الباقر (علیه السلام) في رواية اليماني؛ بمعنى أنه (علیه السلام) قد بيّن أنّ النار مصير كل من التوى على اليماني سواء كان الملتوي يصلي ويصوم و . . و . . أو لا.
وأيضاً جاءت روايات تنص على أن لا يكون أحد من أهل النار إلا إذا أنكر إماماً منصباً من الله تعالى، منها:
عن أبي جعفر (علیه السلام) قال : قال الله تبارك وتعالى: (لأعذبن كل رعية في الاسلام دانت بولاية كل إمام جائر ليس من الله، وإن كانت الرعية في أعمالها برة تقية، ولأعفون عن كل رعية في الاسلام دانت بولاية كل إمام عادل من الله وإن كانت الرعية في أنفسها ظالمة مسيئة) الكافي : ج1 ص376.
وعن أبي عبد الله (علیه السلام) قال: (إن الله لا يستحيي أن يعذب أمة دانت بإمام ليس من الله وإن كانت في أعمالها برة تقية وإن الله ليستحيي أن يعذب أمة دانت بإمام من الله وإن كانت في أعمالها ظالمة مسيئة) الكافي : ج1 ص376.
[244]- و چنین مفهومی از تطبیق دادن حدیث امام باقر ع در روایت یمانی برداشت میشود؛ اینکه ایشان ع بیان میفرمایند آتش، مقصد هر کسی است که از یمانی سرپیچی کند؛ فرقی نمیکند که این نافرمان، نماز بخواند، روزه بگیرد، .... یا خیر!
همچنین روایات تاکید میکنند هیچ کس از اهل آتش نمیشود مگر اینکه امامی منصوب از سوی خداوند متعال را انکار نماید؛ از جمله:
از ابا جعفر ع روایت شده است که فرمود: «به طور قطع هر کسی را که در اسلام به ولایت پیشوای ستمگری که از جانب خدا نباشد گردن نهند، عذاب خواهم نمود؛ هرچند آن فرد در کارهای خویش نیک و پرهیزگار باشد، و از هر کسی که در قلمرو اسلام به حاکمیت هر امام عادلی که از جانب خداوند باشد تن دهد قطعاً درمیگذرم؛ هر چند آن فرد در کارهای خویش ستمکار و گنهکار باشد». کافی: ج 1 ص 376.
و از ابا عبد الله ع روایت شده است که فرمود: «خداوند از عذاب کردن امّتی که به پیشوایی که از جانب خداوند نباشد، گردن نهد، حیا نمیکند هر چند در اعمالشان نیک و پرهیزگار باشند و خداوند از عذاب کردن امّتی که به امام منصوب از سوی خدا گردن نهد، حیا میکند هر چند در اعمالشان ستمکار و گنهکار باشند». کافی: ج 1 ص 376.
[245]- آل عمران : 34.
[246] - آل عمران: 34.
[247]- تفسير العياشي : ج1 ص44، البرهان : ج1 ص95، بحار الأنوار : ج7 ص178.
[248]- بشارة الإسلام : ص30. وفي إمتاع الأسماع للمقريزي : ج12 ص296، قال: (وفي رواية: فإذا رأيتموهم فبايعوهم ولو حبوا على الثلج، فإنه خليفة المهدي).
[249] - بشارت الاسلام: ص 30؛ در إمتاع أسماع ـ مقریزی: ج 12 ص 296 در روایت آمده است: «پس هنگامی که او را دیدید، با او بیعت کنید حتی اگر سینهخیز بر روی برف و یخ باشد که او خلیفهی مهدی است».
[250]- بحار الأنوار : ج53 ص147، الغيبة للطوسي : ص150، غاية المرام : ج2 ص241.
[251] - بحار الانوار: ج 53 ص 147 ؛ غیبت طوسی: ص 150؛ غایة المرام: ج 2 ص 241.
[252]- بحار الأنوار : ج53 ص148، البرهان : ج3 ص310، الغيبة للطوسي : ص385.
[253] - بحار الانوار: ج 53 ص 148؛ برهان: ج 3 ص 310 ؛ غیبت طوسی: ص 385.
[254]- بحار الأنوار : ج53 ص145.
[255] - بحار الانوار: ج 53 ص 145.
[256]- غيبة النعماني : ص215.
[257] - غیبت نعمانی: ص 215.
[258]- بشارة الإسلام : ص148.
[259] - بشارت الاسلام: ص 148.
[260]- بشارة الإسلام : ص181.
[261] - بشارت الاسلام: ص 181.
[262]- كمال الدين وتمام النعمة : ج2 ص653 ب57.
[263] - کمال الدین و تمام النعمت: ج 2 ص 653 ب 57.
[264]- منتخب الأنوار المضيئة : ص343.
[265] - منتخب الانوار المضیئه: ص 343.
[266]- الملاحم والفتن للسيد ابن طاووس الحسني : ص27.
[267] - ملاحم و الفتن سید بن طاووس حسنی: ص 27.
[268]- الملاحم والفتن : ص80.
[269] - ملاحم و الفتن: ص 80.
[270]- معجم أحاديث الإمام المهدي (علیه السلام) : ج1 ص299.
[271] - معجم احادیث امام مهدی ع: ج 1 ص 299.
[272]- بحار الأنوار : ج52 ج53.
[273] - بحار الانوار: ج 52 و ج 53.
[274]- المدثر : 32 – 56.
[275] - مدثر: 32 تا 56.
[276]- قال الإمام الصادق (علیه السلام): (أيام الله ثلاثة: يوم يقوم القائم (علیه السلام) ويوم الكرة ويوم القيامة) مختصر بصائر الدرجات: ص18.
[277] - امام صادق ع میفرمایند: «ایام الله (روزهای خدا) سه تا هستند: روز قیام قائم ع، روز بازگشت (رجعت) و روز قیامت». مختصر بصائر الدرجات: ص 18.
[278]- عن الإمام الصادق (علیه السلام) في تفسير بعض الآيات القرآنية قال: ( ... وقوله : وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ .. لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ، قال: اليوم قبل خروج القائم من شاء قبل الحق وتقدم إليه ومن شاء تأخر عنه .......) بحار الأنوار: ج24 ص325 – 326.
[279] - از امام صادق ع در تفسیر برخی آیات قرآنی: .... و دربارهی این سخن حق تعالی ﴿وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ.... لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ﴾ فرمود: «روز پیش از خروج قائم؛ هر که بخواهد حق را قبول کند و به سوی او رود و هر که بخواهد از او بازایستد....». بحار الانوار: ج 24 ص 325 و 326.
[280]- الواقعة : 88 – 89.
[281]- عن محمد بن الفضيل، عن أبي الحسن الماضي (علیه السلام): (قلت: " إنها لاحدى الكبر "، قال: الولاية، قلت: " لمن شاء منكم أن يتقدم أو يتأخر" ؟ قال: من تقدم إلى ولايتنا أخّر عن سقر ومن تأخر عنا تقدم إلى سقر، " إلا أصحاب اليمين " قال: هم والله شيعتنا، قلت: " لم نك من المصلين" ؟ قال: إنا لم نتول وصي محمد والأوصياء من بعده ..) الكافي : ج1 ص432 ح91.
[282] - واقعه: 88 و 89.
[283] - از محمد بن فضیل از ابو الحسن ع دوم: عرض کردم: ﴿إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ﴾ (که اين يکی از حادثههای بزرگ است). فرمود: «ولایت». عرض کردم: ﴿نَذِيراً لِلْبَشَرِ * لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ﴾ (ترسانندهای برای آدميان است * برای هر کس از شما که خواهد پيش افتد يا از پِی رود). فرمود: «کسی که به سمت ولایت ما بیاید از آتش بازمیایستد و کسی که از ولایت ما بازایستد به سمت آتش میرود»، ﴿إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ﴾ فرمود: «به خدا سوگند آنها شیعیان ما هستند». عرض کردم: «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ؟» (ما از نمازگزاران نبوديم؟). فرمود: «ما پیرو وصی محمد و اوصیای پس از او نبودیم....». کافی: ج 1 ص 432 ح 91.