اوضاع مکانی که دربارهی آن با شما صحبت کردم و همان که سید احمد الحسن (عليه السلام) فرمود: «آنها به دلیل رفتارهایی که با انصار دارند، همه چیز خود را میبازند» آرام بود ولی ناگهان انفجاری حاصل شد و هنگامه و هیاهویی در همهی سطوح به راه افتاد که اغراق آمیز نیست اگر بگویم: آنها تا زمان نوشتن این سطور، در رنج و عذابند.
سخنان ایشان (عليه السلام) دوباره در گوشم طنینانداز شد که فرمود:
«الآن آن قدر به دعوت مهدویت بخندند تا به قفا بیافتند، همان طور که سخنگویشان چنین گفته است. آیا وی نگفته: برخی از دعوتهای مهدویت مضحک و خندهدار است؟ در حالی که او دعوت حق را قصد کرده است! بسیار خب، آن قدر بخندد تا به پشت بیافتد؛ و چنگ بزنند به سخنان پوچ و مهملی که خود به آن اعتقاد دارند و مردم فریب خورده را نیز مجبور میکنند که به آن معتقد باشند، که عبارت است از عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم؛ در حالی که آنها هیچ آیه و روایت قطعی الصدور و قطعی الدلالتی که بر عقیدهی آنها مهر تایید بزند در دست ندارند و همچنین از هر دلیل عقلی نیز بیبهرهاند مگر دروغپردازی و مغلطهی رجوع جاهل به عالم؛ و حال آن که حتی این قاعدهی عقلی بر خودشان منطبق نیست چرا که گفتههای آنها صرفا بر اساس ظنیات است و بر چه اساسی در دین الهی رجوع به ظن و گمان واجب شده است؟! همهی اینها با این فرض است که آنها ظن و گمانی در اختیار داشته باشند ولی آنچه در چنته دارند در اغلب موارد از نادانی و وهم و پندار فراتر نمیرود، مانند احکام تلقیح مصنوعی، نماز خواندن در قطب و غیره.
با همهی اینها، به دعوت حق میخندند. به خدا سوگند من نمیدانم آنها که حال و روزشان چنین است، به چه چیزی میخندند؟! آیا در دستانشان چیزی باقی گذاردهایم که آن را بیارزش نکرده باشیم؟! و آیا در دستان ما چیزی بوده که توانسته باشند آن را بیارزشی کنند؟! شاید خندهی آنها از آن جهت است که توانستهاند همچنان افراد بیچارهای که از آنها پیروی میکنند را فریب دهند.
به هر تقدیر، امروز بسیار بخندند که فردا گریههایشان طولانی خواهد بود؛ چه بسا اگر این حال ننگین آنها ادامه یابد، گریهشان پایانی نخواهد داشت».
به مناسبت به میان آمدن عقیدهی تقلید از غیرمعصوم، ایشان (عليه السلام) دربارهی برخی از اشخاصی که این عقیده را بر منبرها و شبکههای ماهوارهای تبلیغ و ترویج میکنند فرمود:
«الآن ماجرای این .... و دار و دستهاش، واقعاً شگفتآور است. نه از خدا میترسند و نه از حسابکشی الهی. برایشان آشکار شد که عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم بدعت است و هیچ دلیل عقلی و نقلی بر آن وجود ندارد، حال چگونه مردم را به این عقیده دعوت میکنند؟! آنها همان کاری را میکنند که قریش در ابتدای امر کردند «(در گناهکاری دچار خودخواهی شدهاند)».
و اما مردم، متاسفانه آنها حتی بین استنباط حکم فقهی و عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم که مراجعشان مدعی هستند، تمایز قایل نیستند».
ایشان (عليه السلام) همچنین دربارهی مغالطهی «رجوع جاهل به عالم» که دستآویز خود قرار میدهند و گمان میکنند دلیلی کافی برای وجوب رجوع مردم به آنها است، فرمود:
«یک دلیل عقلی دارند که عبارت است از: مراجعهی جاهل به عالم؛ و برای آن مثال مراجعهی بیمار به پزشک را بیان میکنند، و این را دلیلی بر وجوب تقلید از آنها به شمار میآورند. این لغو و باطل است زیرا در اینجا سخن از دین و عاقبت ابدی انسان است؛ این مساله باعث میشود که عالمی که در امور دین به او رجوع میشود هیچ خطایی نداشته باشد حتی یک درصد؛ زیرا خطای او به معنی هلاکت ابدی کسی است که از او پیروی مینماید.
پزشک عادی، غیرمعصوم است و ممکن است در تشخیص بیماری دچار اشتباه شود و چه بسا در روند درمان هم خطا کند و به همین دلیل است که حتی در سادهترین عملهای جراحی، امکان مرگ یا عدم موفقیت وجود دارد. ولی در مورد دین و عاقبت ابدی انسان، احتمال وقوع چنین رویدادی غیر قابل قبول است زیرا هلاکت همیشگی فرد را به دنبال خواهد داشت.
البته باید در نظر داشت که از نظر علمی، این قاعده فاقد اشکال است ولی عالِم در آن فقط معصوم است و لا غیر و درنتیجه این قاعده دلیلی است بر انحصار تقلید از معصوم و حجت؛ اما اینها ظن و گمان را در پیش گرفتهاند. در مسائل غیر دینی، رجوع به کسی که از روی ظن و گمان عمل میکند واجب نیست، حال چگونه است که در امور دینی رجوع به چنین فردی را واجب شمردهاند؟!»
* * *