سنت خدای متعال در میان خلقش تغییر و تحولی ندارد؛ از همان روز اول آفرینش تا آن گاه که خداوند زمین و آنچه بر آن است را به ارث برد! خدای متعال میفرماید: «(این سنت خداوند است که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییری نخواهی یافت)». بر این اساس ما شاهد هستیم که مخالفان و معارضان جانشین خدا بر زمین، قدم به قدم، در «گفتار و عمل» کاملاً یکسان و مشابه عمل میکنند، لذا امروزه کسی از ایشان نیست که دعوت یمانی سید احمد الحسن(علیه السلام) را بشنود و کلامی همچون سخن فرعون که گفت «(پس وضعیت مردمان پیشین چه گونه بود)» را بر زبان جاری نسازد.
این فرد به جای تأمّل در نشانهها و دلایلی که دعوتکنندهی الهی با آنها فرستاده شده، تمام همّ و غمش را صرف کسانی که پیش از او بودهاند، مینماید؛ گویی خدای سبحان امر مخلوقاتش و عواقب و سرنوشت ایشان را به وی واگذار کرده است و حال آن که وی خودش قبل از هر کس دیگری نسبت به عاقبت کارش غافل و بیخبر است. حتی به علت ظلمت و تاریکی و دلبستگیاش به متاع ناچیز دنیای فانی، اگر دستش را (به سوی رهایی) دراز کند، چیزی نمیتواند ببیند.
برخی از آنها میگویند: گیریم که ما اکنون به یمانی که از سوی پدرش حضرت مهدی(علیه السلام) فرستاده شده است، ایمان آوردیم، خب پدران و اجداد پیشنیان ما چگونه خواهند بود و چه کسی به سوی آنها فرستاده شده است؟ در ضمن اگر شما تقلید مقدس را باطل میشمارید، ما و آنها چگونه احکام فقهی را اخذ کنیم؟ بر این اساس شما ای یمانیها، جنبشی «صهیونیستی، آمریکایی، وهابی، بعثی، فارسی، هندی و...» هستید که میخواهید اعتقاد ما به تقلید را نابود سازید و غرض شما وارد آوردن توهین و افترا به فقهای ما یعنی فقهای آخرالزمان است؛ همان فقهایی که مبانی اسلام را محافظت کردند، از آن دفاع نمودند، حریم آن را وسعت بخشیدند، شریعت را برای ما نگاه داشتند و .... و .... و دیگر گفتنیهایی که اگر باب آن باز شود، صد صفحه هم آن را کفایت نمیکند!! این در حالی است که این شیپورهای مرجعیت فاسد، خود قبل از دیگران با سرزنشها و مذمّتهایی که از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلّم) و خاندان پاکش(علیهم السلام) دربارهی فقهای آخرالزمان وارد شده آشنا هستند؛ روایاتی که کسی را یارای انکار آنها نیست!
بعد از این توضیح، آنها میتوانند صفت فقیه بودن را از خود بردارند و بگویند که ما چنین (از فقهای آخر الزمان) نیستیم؛ در این صورت آنها بر چه مبنایی برای مردم فتوا صادر میکنند و حال آن که کسی که بدون علم فتوا دهد خدا او را «به رو» در آتش جهنم میاندازد؟! و یا این که بگویند که فقیهاند و حتی از بزرگان آنها هستند؛ پس آنها مصداق نکوهش و سرزنشی که از سوی حجتهای الهی (به فقهای آخرالزمان) وارد شده نیز میباشند، تا این که کار به جایی رسید که آنها را به گمراه و خیانتکار وصف کردند؛ حتی آنها بدترین فقهای زیر سقف آسمان هستند؛ فتنه از آنها خارج میشود و عاقبت به سوی آنها برمیگردد؛ آیا این چنین نیست؟
در ضمن، این ما نیستیم که اجتهاد و تقلید در دین را باطل نمودهایم، بلکه این موضوع از اساس، پوچ و باطل است؛ لذا به جای این که به روایتی برخورد کنیم که از تقلید به نیکی یاد کرده باشد، میبینیم که در کافی بابی است که با استناد به روایات ائمهی طاهرین(علیهم السلام) تقلید را نکوهش میکند. قبل از آن نیز ملاحظه میکنیم که آیات شریفهی قرآن، عمل به ظنّ و پیروی از رأی و هوا و هوس را نهی میکند در حالی که اجتهاد مجتهدی که خداوند او را مأمور ننموده تا در دینش استنباط کند، از چنین چیزی برکنار نیست؛ زیرا مقصود از «لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» (حقیقت امر را از آنان در مییافتند) فقط آل محمد(علیهم السلام) است نه دیگران!
حتی بزرگان اصولیّون، خود نیز به عدم وجود دلیل شرعی ـاعم از آیه و روایتـ بر بدعت تقلید تصریح نمودهاند. آنچه را که این عده به دروغ، دلیلی از آیات برمیشمارند، در واقع حقّی است که خداوند به حجتهای طاهرین(علیهم السلام) اختصاص داده است؛ ولی فقها از دزدیدن مقامات ائمه(علیهم السلام) و آنچه خداوند مخصوص ایشان گردانیده است، شرم نمیکنند و آن را به خود نسبت میدهند. سزوار است که آنها دزدان کعبه توصیف شوند؛ همان کسانی که حضرت قائم(علیه السلام) به هنگام قیامش، دستانشان را قطع مینماید.
از آنجا که این موضوع، مورد بحث ما نیست، لذا مطلب را بیش از این باز نمیکنم و فقط به نقل برخی از بیانات سید احمد الحسن(علیه السلام) میپردازم؛ آن هم وقتی که ایشان سخن گروهی از مخالفین را با این مضمون شنید که: قبل از آمدن یمانی، شیعه احکام فقهیاش را از کجا میگرفته؟ آنها به این سان میخواهند چنین وانمود کنند که گویی تقلید، موضوعی است که غیبت امام(علیه السلام) وجود آن را ضروری میسازد.
ایشان(علیه السلام) سؤالی را مطرح نمودند که حاوی پاسخ است: «آیا شیخ مفید فقیه بود؟ آیا شیخ طوسی فقیه بود؟ آیا کلینی فقیه بود؟ آیا صدوق فقیه بود؟ جواب این است که آنها، همه فقیه بودند. آیا آنها کتابهایی داشتهاند که در آن احکام شرعی درج شده باشد؟ آیا در زمان آنها شیعه طبق آنچه در آنها نقل شده بود عمل میکرد یا خیر؟ آیا همان طور که در کتب اصولیّون، کتاب تقلید وجود دارد، در کتب آنها نیز بابی به نام تقلید دیده میشود؟؟
حال چه میگویید: آیا علمای اولیهی شیعه که مذهب را حفظ کردهاند، بر حق میباشند یا اینها که امروزه وجود دارند؟ آیا بزرگان علمای شیعه، اکنون معتبر نیستند؟! همان کسانی که رای به بطلان تقلید دادهاند و شما کسانی که چنین رأیی را باطل میشمارند، گمراه میدانید در حالی که هرگز چنین نیست؟!
علاوه بر این آیا فیض کاشانی، میرزای نوری، نعمت الله جزایری، حرّ عاملی و دیگران، که معتقد به باطل بودن تقلید هستند، همگی گمراهند؟!».
احمد الحسن(علیه السلام) از این عقیده و تصور آنها که میگویند «تقلید از مجتهدین از آن جهت ضرورت دارد که روشی است برای حفظ شریعت در زمان غیبت که در غیر این صورت، دین و اهل آن از بین میروند»، اشکال میگیرد، و حال آن که در گذشته، شیعه، دین خود را فرامیگرفته در حالی که از این تقلید کذایی هیچ اثر و نشانهای در کار نبوده است، و آنها چنین احساسی که امروزه فقهای آخرالزمان و پیروانشان دارند را نداشتند!!
سپس از ایشان(علیه السلام) پرسیدم: وقتی من از طریق آوردن مثالهایی از علمای عاملی که در کتابهایشان، بابی برای تقلید وجود نداشت، به آنها پاسخ دادم، از ما دربارهی حجت ناطق بر مردم قبل از آمدن یمانی سؤال کردند، مخصوصاً با توجه به این که امام(علیه السلام) از زمان ولادت، رفع شده است.
ایشان(علیه السلام) پاسخ دادند: «درواقع من پاسخی نگفتم، بلکه بر آنها با چیزی که به وسیلهی آن اشکال وارد نمودند، اشکال وارد کردم. لازم است که آنها رسوا شوند، به خصوص که آنها از حکم شرعی سخن میگویند.
من نگفتم که امام مهدی(علیه السلام) از زمان ولادت به بالا برده شده (مرفوع شده) بلکه گفتم آن حضرت پس از ولادت رفع شد ولی بعد از آن، سالهای طولانی حتی در زمان غیبت کبری نیز، به شکل طبیعی بر زمین زندگی کرد.
اما چرا حضرت(علیه السلام) کسی را نفرستاد تا حجت بر مردم باشد؟ من مدتها پیش در برخی کتابهایم از جمله کتاب «العجل» (فتنهی گوساله) به این سؤال، پاسخ دادهام. البته حجت ناطق به معنای «وصی» و «حجت بر مردم» فقط منحصر به دوازده امام و سپس دوازده مهدی(علیهم السلام) است.
وانگهی اگر مردم قبول نکنند که کسی برایشان فرستاده شود، آیا کسی برای آنها گسیل میشود؟! آیا اگر جلوی کسی که قادر به دیدن نیست، عکسی بگیری تا آن را ببیند، سودی عایدش میشود؟!
خوابی را برایت تعریف میکنم: روزی بر زمین وسیع خدا بودم. گروهی را دیدم که در ظاهر نام مردم به آنها اطلاق میشود. از خداوند سؤال نمودم که آیا چیزی برای این افراد فایده دارد و یا امکان ایمان آوردن، دارند؟! شب در خواب رؤیایی دربارهی آنها دیدم که خلاصهاش چنین است: این عده عبارت بودند از یک سری حشرات بزرگ بدون چشم که هیکلی همچون کرم داشتند. معنای رؤیا را فهمیدم به این صورت که آنها فاقد بصیرتاند و خیر و فایدهای در آنها نیست.
آیا میدانی چرا این خواب را برایت بیان کردم؟ حکمت آن است که هر چیز را به جای خودش قرار دهی و برای کسی فرستادهای گسیل داری که فرستادهات را میپذیرد. کسی که نمیپذیرد، حجت به وسیلهی خلیفه خدا در زمین بر او قائم است و همین کفایت میکند. در برهههای مختلف زمانی، رسولانی فرستاد شد ولی مردم فرومایه و علمای شیعه با نیزه به استقبال آنها رفتند. «(در امرش تعقل نمیکنند و اولیایش را قبول نمیکنند)» این سخن امام است، آیا چنین نیست؟».
* * *