در اینجا ما به دنبال طرح یک نظریه دربارهء توضیح افزایش حجم مغز یا امکان استفاده از مغز در تفکر و ساخت ابزار شکار و مانند آن نیستیم، چرا که قبلاً در این خصوص بحث کردهایم. اکنون ما نظریاتی را مطرح میکنیم که برخی تصور میکنند میتوانند با آنها، نحوهء پیدایش و انتشار فرهنگ انسانی را بهصورت قابل قبول و پذیرفتهشده ـ که هدف از این نظریات هم همین است ـ تفسیر کنند. البته این نظریات باید نحوهء پیدایش و انتشار فرهنگ را توضیح دهند و در مرحلهء تفسیر آداب و سنتها و بازگویی مؤلفههای فرهنگی توقف نکنند. حتی باید نحوهء شکلگیری فرهنگ انسانی ویژه را تبیین کرده و مهمترین عناصر پایهای آن مانند معیارهای اخلاق والا از قبیل ایثارگری واقعی که از خودخواهی ژنها سرچشمه نمیگیرد، و عدل و دادورزی را تشریح نمایند و سرانجام به کمّ و کیف سازماندهی و برپاداری تمدن برسند. زیرا در غیر این صورت، نظریههایی که نتوانند پیدایش فرهنگ انسانی ویژه همچون ایثار را تفسیر کنند، قطعاً ایدهپردازیهایی شکستخورده محسوب خواهند شد.
حال این نظریهها را مطرح مینماییم و بررسی خواهیم کرد که هر یک از آنها چه موضوعی را تفسیر میکند و در چه مواردی شکست میخورد.
*****