ایســـــتگاه چــهارم:
مسایل مربوط به مخالفین دعوت حق و عقاید آنها
• عقاید بدعتآمیز شیعیان مرجعگرا
روزگار باعث شده ما از انسانهای نادانی که دم از عقیده میزنند واقعاً شگفتزده شویم؛ و این چه مصیبت عظیمی است! این افراد، معصوم را با اموری چند که مهمترین آنها از این قرار است میشناسند: انداخته شدن معصوم نزد درندگان و خورده نشدن او توسط این حیوانات، باقی ماندن اثر قدم او بر سنگ سخت، سخن گفتنش به همهی زبانها، هر کجا که برود سایه نداشته باشد و .... نظایر آن.
گمان میکنند این قانونی است که به وسیلهی آن معصوم شناخته میشود و اینها ویژگیهایی است که همواره ملازم معصوم میباشد و کسی که طبق خواستهی خداوند سبحان به این موارد (گاهی) دست یابد یا نیابد، بر سبیل اعجاز نیست.
اما گواهی خدا بر حقانیت خلیفهاش، نوشتهی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) که طبق فرمودهی خود آن حضرت، بازدارندهی امت از گمراهی است، علم معصوم، بینش و استواری او در متشابهات دین الهی از الف تا یاء آن، همچنین سخنان روشنگر بزرگان علمای عامل شیعه مبنی بر این که اساس شناخت معصوم، نص (وصیت) و علم است و همین، امتیاز شیعه از دیگر گروهها میباشد، برای این مدعیان هیچ ارزش و اعتباری ندارد!!
سید احمد الحسن (عليه السلام) در خصوص این عقاید بدعتآمیز میفرماید:
«بر انصار واجب است که بدانند عقاید از هر روایتی اخذ نمیشود حتی اگر آن روایت با واقعیت جاری تعارض داشته باشد.
برخی عمامهداران جاهل به سراغ آنها میآیند و به ایشان میگویند: این روایت قائل بر این است که معصوم از ویژگیها و صفاتی چند برخوردار میباشد: سایه ندارد، جای پایش در سنگ میماند، همهی زبانها را میداند و اینها معجزهای موقت و گذرا نیست که ممکن است به اذن خدا صورت بگیرد یا نگیرد، بلکه طبق ادعای ایشان، اینها یک سری ویژگیها و صفات دائمی و همیشگی در خلیفهی الله است.
این رأی، باطل است و به وضوح با واقعیت تناقض دارد، و فقط انسانهای کم خرد به چنین چیزی قائلاند.
حال اگر قرار باشد از هر روایتی، عقیده اخذ شود، آیا آنها معتقدند طبق آنچه در برخی روایات آمده معصومین (عليهم السلام) در رحم (مادر) حمل نمیشوند؟!
آنچه من میخواهم انصار بدانند این قاعده است که: عقیده از چنین روایات آشفتهای برگرفته نمیشود؛ و نیز این که: انصار نگویند ما هر روایتی را قبول میکنیم. این، سخن باطلی است و کسی که به آن قائل باشد نیز بر باطل است و بین او و کسی که روایات آل محمد (عليهم السلام) را طبق هوی و هوس خودش رد میکند تفاوتی وجود ندارد. بین کسی که روایات غُلّات و روایات باطل را میپذیرد با کسی که روایات راستین آل محمد (عليهم السلام) را رد میکند، تفاوتی وجود ندارد.
آیا هیچ عالم به عقاید شیعه پیدا میشود که معتقد باشد معصوم به طور دائم به این صفات متصف است: سایه ندارد، جای پایش در سنگ میماند، به همهی زبانها سخن میگوید و ....؟ این سؤال خطاب به کسانی است که ادعا میکنند اینها صفات معصوم است.
در حقیقت آنها فقط یک سری روایات آحاد متروک که علمای عقاید به آنها اعتقادی ندارند را به میان میآورند. با توجه به این که این مساله موضوع اعتقادی مهمی محسوب میشود، آنها چگونه به این چیزها معتقد شدهاند و بر چه اساس و معیاری، چنین نوعی از اعتقاد صورت بسته است؟!
در نتیجه، اگر عقیدهی آنها صحیح نباشد، با چنین عقیدهی باطلی جزو محاربین و دشمنان حضرت مهدی (عليه السلام) خواهند بود. لذا چارهای ندارند جز این که در ابتدا صحت این عقاید را با استناد به دلایل مقبول طبق شیوهی خودشان یعنی با دلیل قطعی یعنی روایات متواتر یا نص صریح قرآنی یا دلیل عقلی صحیح اثبات کنند. البته دست آنها از همهی اینها خالی است؛ حتی علمایشان نیز این روایات را رد میکنند. لذا این روایات قابلیت آن را ندارد که به آنها اعتقاد بسته شود، بلکه روایاتی وجود دارد که در تضاد کامل با آنها بوده و واقعیت نیز چنین است.
اگر یکی از صفات حضرت موسی (عليه السلام) به عنوان مثال این بوده که جای پایش بر سنگ میمانده، پس دیگر چه نیازی به عصا و غیر آن داشته است؟ اگر طبق گفتهی آنها، در کاخ فرعون، جای پای موسی بر سنگ حک شده باشد پس دیگر معجزات به چه کارش میآمده است؟!
و اما در مورد ائمه (عليهم السلام)، آیا آن طور که اینها تصور میکنند جزو سیرهی ائمه این بوده است که در نتیجهی حک شدن جای پایشان بر سنگ، ائمه زمین خانههای مردم را با قدمهایشان خراب میکردند (در حالی که هرگز چنین نبوده است)؟! به خدا سوگند این یاوهسرایی ها اصلاً ارزش پاسخگویی ندارد یعنی واقعاً چه طور میشود که ویژگی امام این باشد که همواره رد پای او بر سنگ بماند؟ آیا او «بولدوزر» است که راه برود و خانههای مردم و خیابانها را خراب کند؟ این چرندیات چیست؟!
این عمامهداران جاهل با این عقاید باطل خود، از هم اکنون مقدمات قتل حضرت مهدی (عليه السلام) را فراهم میکنند زیرا اگر آن حضرت فردا آمد و در مسجد کوفه نماز گزارد و رد پایش بر زمین مسجد کوفه نماند و آن را خراب نکرد، به مردم میگویند ببینید، این شخص حضرت مهدی (عليه السلام) نیست. آنها فقط آن مهدیای را طالباند که وقتی در مسجد کوفه گام برمیدارد، از در ورودی تا منبر، سنگفرش مسجد را با آثار قدمهایش که بر زمین میماند تخریب کند و مردم هم باید هر هفته تا دورترین نقاط سنگفرشها را تعویض کنند و کار امام هم این است که بار دیگر آن را بشکند و خراب کند؟!! چون آنها معتقدند که این از ویژگی های امام به شمار میرود؟!!
آنها با این مزخرفات، مردم را منحرف میکنند همان طور که فرعون (لعنت الله) قوم خود را منحرف نمود. متاسفانه انصار به خود زحمت نمیدهند تا حداقل با مطالعه و کمی تفکر، پاسخ این احمقها را بدهند.
کسی که به سراغ شما میآید و میگوید اینها صفات ثابت و همیشگی معصوم است و معجزهای نیست که گاهی حادث شود و گاهی از آن خبری نباشد و چه بسا گاهی با یک حجت اتفال بیفتد و با دیگری حاصل نشود (مانند عصای موسی)، باید دلیل قطعی بر این ادعای خود بیاورد، و همان طور که قبلاً بیان داشتم این دلیل یا باید روایات متواتر، یا دلیل قطعی از قرآن، یا دلیل عقلی قطعی باشد؛ در حالی که آنها هیچ یک از این دلایل را در اختیار ندارند.
آنچه را که به شما میگویم درک کنید و آویزهی گوش خود نمایید: آنچه از این نادانها خواسته شده عبارت است از دلیل قطعی بر این که چنین خصایصی، صفت همیشگی و ملازم حجت است نه این که آنها به طور موردی با حجتی از حجج الهی حادث شده باشد؛ فرق بین این دو بسیار است!
اینها انسانهایی نادان هستند که انصار باید نحوهی تعامل و رفتار با آنها را بدانند و بشناسند.
وقتی آنها با این روایات به سراغ انصار میآیند، انصار نباید با تسامح و سهلانگاری با آنها رفتار کنند زیرا این روایات نه جزو ملاحم است و نه جزو روایات فقهی؛ بلکه این روایات، اعتقادی بوده و عقیده فقط با دلیل قطعی اثبات میگردد.
دشمن شما ابتدا باید طبق اسلوب و شیوهی عقایدی خودش، دلیل بیاورد، و در ادامه، بحث بر سر این است که آیا این ویژگیها به طور مستمر در خلیفهی الهی وجود دارد یا خیر؟
خداوند شما را توفیق دهد! شما باید با پاسخگویی به اشکالات مخالفین، شکافهای دیگر انصار را پر کنید و ترمیم نمایید. اکنون انصار باید در برابر اشکالاتی که فعلاً مطرح میشود، کاملاً قوی و مستحکم باشند، تا ما کارمان را از سر بگیریم».
برخی افراد دلقک پیشه، مایلند از هر روایت به هر صورت که باشد، اخذ عقاید کنند و بر این اساس معصوم را به صفاتی که پیشتر اشاره شد متصف گردانند. هدف آنها از این کار، تلاش برای رد دعوت مبارک یمانی است، آن هم پس از آن که دلایل آن گریبانگیرشان شده و راه فراری از آن ندارند. ایشان (عليه السلام) در این خصوص فرمود:
«روایتی هست که میگوید ائمه (عليهم السلام) در رحمها حمل نمیشوند و از ران راست متولد میگردند. آیا اینها نیز به این روایت عقیده دارند؟ یا قضیه برای آنها مبتنی بر اساس هوی و هوس است؟ کدام یک از علمای عقایدی شیعه چنین اعتقادی دارد؟ آیا به نظر آنها، از هر روایتی میشود عقیده اخذ کرد؟!
نه علمای شیعه چنین عقیدهای دارند و نه ما بر این عقیده هستیم. پس آنها این اعتقادات را از کجا آوردهاند؟».
همچنین ایشان (عليه السلام) فرمود:
«آنها میگویند: از جمله ویژگیهای معصوم این است که سایه ندارد، بر زمین نرم جای پایش نمیماند ولی بر روی سنگ اثرش باقی میماند؛ این صفات دائمی است و ما ایشان را با این صفات میشناسیم.
از آنها بپرسید:
آیا فقط بدن معصوم سایه ندارد یا لباسهایش نیز بیسایه است، یعنی آیا هر وقت که وی لباسهایش را عوض کند، لباسهای جدیدی که به تن میکند نیز بیسایه میشود؟!!
و آیا فقط قدمهای معصوم بر شن بیاثر است و بر سنگ اثرگذار، یا این که پاپوش امام نیز بر شن اثری ندارد و بر سنگ اثرگذار است؟!!
و اگر آن طور که این افراد ادعا میکنند، اینها نشانههای همیشگی امام میباشند و معجزاتی گذرا نیست، پس آیا اثرگذاری قدم امام بر سنگ، آن دسته از خانههای مردم و اماکن عمومی مفروش با سنگ که امام بر آنها داخل میشود را نیز شامل میگردد یا خیر؟
و آیا هر گاه امام وارد خانهای شود، زمین خانه را با نقشگذاری قدمهایش بر سنگ خراب میکند و اهل خانه به تعویض سنگفرش خانه مجبور میشوند، و آیا امام این خسارتی که از تخریب خانهی مردم به وسیلهی او پدید آمده است را جبران میکند یا خیر؟!!! نکند سطح سنگفرش خانههای مردم، از این خصوصیت ویژهای که امام به آن متصف است مستثنی است؟!! یعنی در این حالت یک معجزهی برعکس اتفاق میافتد به این صورت که امام یکی از ویژگیهای همیشگیاش را تغییر میدهد و به این ترتیب در خانههای مردم، گامهایش بر سنگ تاثیری بر جای نمیگذارد!
حال اگر ظاهر روایات، با ظاهر صریح قرآن تعارض داشت چه کنیم؟ آیا جز این است که روایات یا باید مردود شمرده شود و یا تأویل گردد؟ آیا ائمه به عرضهی حدیث به قرآن دستور ندادهاند، و نیز ترک آنچه مخالف قرآن است؟؛ چرا که ائمه به آنچه معارض قرآن است تکلم نمیکنند.
بسیار خب، حجج و خلفا الهی انساناند و طبق گفتهی قرآن در برخورداری از صفات جسمانی انسانی، همچون دیگران میباشند و خصوصیات ویژه و خارقالعادهای ندارند: «(بگو من فقط انسانی هستم همانند شما، به من وحی میشود هر آینه خدای شما خدایی است یکتا هر کس دیدار پروردگار خویش را امید میبندد، باید کرداری شایسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد)» (کهف: ۱۱۰).
آیا حجت، قبل از این که با عمل و اخلاصش ارتقاء یابد، این ویژگیهای معجزهآسا را به همراه داشته است یا خیر؟
اگر بگویند: خیر، رشتهی خود را پنبه کردهاند و قضیه فیصله مییابد و مشخص میشود که اینها معجزات موقتی بوده که گاهی اتفاق میافتاده و گاهی حادث نمیگشته است، و از نوع صفات جسمانی که همیشه و در همه جا همراه حجت باشد نیست.
و اگر بگویند: آری، قبل از آن که حجت در این دنیا امتحان شود و اخلاص او ثابت گردد و به مقامی که او را شایستهی رسالت گرداند ارتقاء یابد پس از آن که در این عالم در حجاب تن جای بگیرد، قدم او همیشه بر سنگ نقش میگذارد و هرگز سایهای نداشته باشد زیرا این صفات جسمانی ملازم با حجت است،
در این صورت امتحان و آزمایش این انسان چه میشود و حال آن که او با نشانهها و معجزاتی دائمی که همیشه همراهش است برتری و فضیلت یافته است؟!
حال آیا این عدالت است که به این حجت که از همان ابتدا معجزه دارد، همان اجر و ثوابی داده شود که به مؤمنی که با شهوات امتحان میشود و بر خلاف حجت، از ابتدا هیچ معجزهای همراه او نیست، داده شود؟ بماند که حجت بر این مؤمن برتری نیز داده شده است! پس عدالت خدا کجا است؟ چه طور ممکن است بین مردمی که میخواهند وارد فضای امتحان شوند، عدالت برقرار باشد در حالی که یکی از آنها پاسخ سؤالات و حتی بیشتر از آنها را در دست دارد و دیگری فقط سؤالات را دارد و از پاسخها چیزی در دست او نیست و وی باید خودش تلاش کند و پاسخها را بیابد. مصیبت اینجا است: آن که با داشتن پاسخها برتری یافته، بیشتر از آن بیچارهای که ستم دیده و پاسخ سؤالات به او داده نشده، اجر و پاداش میگیرد!
در حقیقت این عقاید آشکار کنندهی ذهن پوچ کسانی است که به آنها باور دارند، و حتی بیانگر بیایمانی آنها نسبت به قرآن و عدالت خدای سبحان است».
* * *
حسد، مدعیان علم را کور ساخته است!
برخی از آنها اخیراً شروع به دم جنباندن کردهاند و در شبکههای ماهوارهای مزدور، دربارهی دعوت حق یمانی به سخن پراکنی روی آوردهاند. این در حالی است که سالها است صدای انصار حضرت مهدی (عليه السلام) بلند است و آنها را به برگزاری یک رشته مناظرات علمی و وزین دعوت کردهاند تا از این رهگذر، حقیقت بر مردم آشکار شود. این دعوت همچنین پابرجا و برقرار است ولی آنها طبق معمول هر بار این دعوت را با دلایل غیرموجهی رد میکنند؛ همان طور که دعوت مبارک را بدون دلیل و مدرک دروغ میشمارند؛ و همان طور که بدون هیچ دلیلی، تقلید از غیرمعصوم را واجب جا زده و آن را به صورت یک عقیده برای مردم درآوردهاند.
سید احمد الحسن (عليه السلام) در مورد اینها و شگرد و اسلوبشان با ما سخن میگوید:
«آنها همان گونهاند که شاعر گفته:
در سیاهی شب مانند شیرهای سست و سرگردان ............. گربهای است که از پیش رو دم میجنباند
آنها از مناظره با انصار میترسند، چرا که مفتضح میشوند، لذا راهکاری نمییابند جز پنهان کردن انصار در زندانها، و استفاده از شیوههایی که اسلافشان در مواجهه با پیامبران و اوصیاء و انصار آنها به کار بستند، سپس به سراغ مردم میروند و آنها را به گمراهی میکشانند.
و لیکن اگر آنها اندیشه به خرج میدادند، میدانستند که نتیجهی این کار آنها زیانکاری در دنیا و آخرت است؛ همان طور که برای اسلافشان که با همین شیوه و روش، به نبرد با پیامبران و اوصیاء برخاستند چنین چیزی حاصل گشت.
آنها بر همین منوال خواهند بود و در همین مسیر به حرکت خود ادامه خواهند داد. آنها از برگزاری مناظرات مرتب و سازمان یافته با انصار ناتوانند زیرا در آن صورت رسوایی و آشکار شدن جهلشان در مقابل چشم دیگران قطعی خواهد بود؛ و برای گمراه ساختن مردم، به دم جنباندن در تاریکی شب ادامه میدهند.
اگر به ایشان بگویم: بیایید یک رشته مناظرهی سازمان یافته و پی در پی با هم داشته باشیم که با بحث پیرامون عقیده به مهدیین آغاز شود و در جلسهی دوم، شیوه و اسلوب شناخت حجت را به بحث بنشینیم و جلسهی سوم نیز به تطبیق این شیوه بر مصداق کنونی آن احمد الحسن پرداخته شود، آنها از شما قبول نمیکنند زیرا میدانند شکست و رسوایی آنها حتمی است؛ یا این که به آنچه شما ایمان آوردهاید آنها نیز ایمان میآورند.
لذا هنگامی که با آنها به مناقشه میپردازید، دائماً تقلا میکنند یک موضوع فرعی، دور از موضوع و جدلی .... را به بحث بگذارند و به این سان از مباحثه علمی ساختیافته دوری کنند.
سبحان الله، حسد آنها را کور ساخته است!
چند سال پیش یکی از آنها را در یکی از شبکهها دیدم که داشت با مجری برنامه صحبت میکرد. هر دوی اینها مخالف و دشمن دعوت بودند و با آن سر ستیز داشتند. مجری صفحات یکی از کتابهایم را کپی کرده بود و بخشهایی از آن را میخواند، سپس به طرف دیگر گفت: به نظر میرسد این فرد عالم یا فقیه است (عبارتی به این مضمون را به کار برد) و منظورش این بود که این فرد، از مقداری علم و دانش برخوردار است که قصد دارد با آن مردم را به گمراهی بکشاند.
ولی رفیق شیخش به دلیل آن که حسد شدیداً وی را کور ساخته بود، حتی این را هم منکر شد، به گونهای که به مجری پرخاش کرد و به او گفت: «نه نه نه...». و چند بار این کلمه را تکرار کرد. «هیچ بهرهای از علم ندارد. چیزی بلد نیست. هیچ چیز نمیفهمد. یک فرد عامی و بیسواد است که حتی از سادهترین چیزها هم بیخبر است» تقریباً چنین عباراتی به کار برد».
* * *
برخی گمان میکنند که وی علم منطق نمیداند!
برخی افراد (وابسته به شیوخ) حرفهای بیهوده میزنند و میگویند احمد الحسن علم منطق نمیداند. این در حالی است که حوزهی علمیه آنها، حتی از بین کسانی که آموزش ابتدایی را سپری نکرده باشند نیز طلبه میپذیرد. آموزش در این حوزهها همان طور که مشخص است دارای مراحل مختلفی میباشد. منطق در ابتدای آموزش حوزوی و دقیقاً در سال اول، آموزش داده میشود و این به آن معنا است که حتی کسی که آموزش ابتدایی را طی نکرده باشد، میتواند منطق را بفهمد و درک کند، چه برسد به دیگران.
به هر حال، در پاسخ به این دروغ از احمد الحسن (عليه السلام) شنیدم که فرمود:
«بسیار خب، احمد الحسن فارغ التحصیل رشتهی مهندسی عمران است. آیا ممکن است شخص عاقلی پیدا شود و باور کند که یک مهندس عمران نمیتواند منطق بفهمد و حال آن که فارغ التحصیل دورهی ابتدایی هم قادر به درک منطق است؟! آیا اینها ذرهای عقل دارند؟ حتی بلد نیستند چگونه دروغ بگویند؟ حداقل دروغشان را طوری سر هم کنند که قدری عاقلانه باشد!».
* * *
سؤالاتی که ایشان برای بحث و مناقشه مطرح کرده است ولی طبق معمول کسی پاسخگو نیست!
مگر اینها عالم نیستند؟
و به پیروان خود نمیگویند: احمد الحسن فردی جاهل و بیسواد است و حتی سادهترین چیزها را هم نمیداند؟
بسیار خب، حال به پرسشهای او پاسخ بدهید. من نمیگویم بر کتابهای او که نزدیک به پنجاه جلد در حوزههای مختلف معرفت دینی است، ردیه بنویسید! تمام این کتابها در سایت رسمی دعوت ایشان منتشر شده و میتوانید آنها را رایگان دانلود و مطالعه نمایید.
دعوت ایشان را مطرح میکنم تا به سؤالاتی که ماهها است ایشان در صفحهی رسمیاش در فیسبوک عرضه نموده، پاسخ دهید؛ پس چرا از مقابل کسی که سادهترین چیزها را هم نمیداند، فرار میکنید یا به سکوت بسنده مینمایید؟!
متذکر میشوم این سؤالاتی که الآن آنها را میخوانیم، مربوط به موضوعاتی است که با شبهات ملحدین و ابطال آنها و نیز اثبات وجود خدا ارتباط تنگاتنگی دارد و این موضوعی است به غایت مهم، همان طورکه مشخص است. این متن دعوت ایشان (عليه السلام) خطاب به آنها است:
«من درصددم مطرح کردن موضوعات علمی مربوط به آفرینش و اثبات وجود یا عدم وجود خدا میباشم.
این مباحث علمی، بسیار مهم میباشد و آنچه من در میدان علمی میبینم عبارت است از پیروزی علمی الحاد (بیخدایی) آن هم با برتری بسیار بالا بر کسانی که مدعی نمایندگی ادیان هستند؛ کسانی که عالم نام نهاده شدهاند چه مسلمان شیعه باشند، چه سنی، چه وهابی و چه مسیحی یا یهودی؛ در حالی به مناقشات علمی پاسخ میدهند که چیزی از آنها سر درنمیآورند و نمیدانند دانشمندان زیستشناسی تکاملی و دیگران چه گفتهاند و چه مطرح کردهاند. آنها همچون کسانی هستند که به قول معروف بد شنیدند و بد پاسخ دادند. به همین دلیل کتابی به نگارش در آوردهام که اکنون تقریباً کامل شده و در آن مهمترین نظریات علمی که به لحاظ آزمایشگاهی، ریاضی و نظری به اثبات رسیده است را به بحث و بررسی گذاشتهام. به خواست خدا در آینده در صورت وجود افرادی که بُعد معرفتی کتابی که نگاشتهام را درک نمایند، کتاب را منتشر خواهم نمود؛ زیرا درک آن به ناچار نیازمند به اطلاعاتی در زمینههای زمینشناسی تاریخی (تاریخ زمین)، تاریخ باستان، باستانشناسی (علم تاریخ)، علم زیست شناسی تکاملی، فیزیک نظری، کیهان شناسی، انسان شناسی، مهندسی ژنتیک، پزشکی، فلسفه و نظایر آن میباشد.
سؤالات مورد بحث:
نظر علمای شیعه، سنی، وهابی و مسیحی در خصوص دو نظریهی پیدایش و ارتقاء یا همان طور که بین عامهی مردم شایع است نظریهی تکامل یا نظریهی داروین چیست؟
پاسخ علمی کسانی که این نظریه را رد میکنند چیست؟
از دید کسانی که نظریهی تکامل را قبول دارند، راه اثبات وجود خدا در چهارچوب زندگی زمینی کدام است؟
عقیدهی آنها نسبت به نظریهی ژن خودخواه چیست؟
آنها در مورد نظریهی پوستهها یا نظریه ام و نیز وجود بیش از چهار بعد در این هستی و این که تا کنون یازده بعد شناسایی شده چه دیدگاهی دارند؟
آنها در خصوص آنچه پروفسور استیون هاوکینگ اخیراً در باب اصل کیهان و پیدایش آن مطرح کرده و گفته نظریهی ام و نظریهی فیزیک کوانتوم برای تفسیر «پیدایش هستی از عدم» کفایت میکند چه ایدهای دارند؟
آنها در خصوص سخن فیزیکدانها مبنی بر این که مجموع انرژی مثبت و منفی در جهان مادی برابر با صفر است، چه نظری دارند؟
حضرت آدم چه هنگام بر این زمین زندگی میکرده است؟ من تاریخ دقیقی از آنها نمیخواهم بلکه به طور اجمال مثلاً بگویند دهها هزار یا صدها هزار یا میلیونها سال پیش.
طوفان نوح در کجا حادث شده است؟
طوفان نوح چه هنگام رخ داد؟ تاریخ دقیقی از آنها نمیخواهم بلکه به طور اجمال مثلاً بگویند دهها هزار یا صدها هزار یا میلیونها سال پیش.
این طوفان به چه صورتی روی داده و چگونه همان طور که در قرآن ذکر شده، امواج آن کوهآسا بوده است؟
آیا طوفان همهی زمین را دربرگرفت؟
آیا با طوفان نوح همهی موجودات زندهی روی زمین از بین رفتند؟
اگر جواب آنها این است که طوفان همه جای زمین را درنوردید و تمام موجودات زنده یا لااقل حیوانات روی زمین را به کام مرگ کشاند، توجیه آنها برای وجود حیواناتی در جزیرههای جدا افتاده مانند کیسهداران استرالیا و حیوان فوسا (fossa) در ماداگاسکار و بسیاری موارد مشابه دیگر چیست؟
این پرسشهای علمی، با اثبات یا انکار وجود خدا مربوط میباشد و لذا کسانی که ادعای نمایندگی ادیان را دارند باید به همهی آنها پاسخ بدهند؛ آن هم پاسخهایی سازگار با علم نوین و نه پاسخهایی روایی یا متون دینی ظنی الصدور یا ظنی الدلالت که با امور علمی کاملاً ثابت شده مانند واقعیتهای تاریخ زمینشناسی و آنچه در لایههای زمین قرار دارد، سر ناسازگاری داشته باشد. اما متون دینی، یا صحیح نیستند و یا باید تأویل شوند زیرا با حقایق علمی ثابت شده ناسازگار میباشند.
لذا بر فقهای ادیان است که به پرسشهای فوق الذکر پاسخهای علمی ارائه نمایند. البته من بر این باورم که آنها قادر به ارائهی هیچ پاسخ علمی ارزشمندی نیستند؛ بلکه هر آنچه که من به آن برخورد کردم، عبارت بود از درک نادرست از موضوعات علمی، و پاسخ آنها نیز از همین درک و فهم غلط ناشی میشود؛ یعنی مثلاً آنها فرض میگیرند که تئوری تکامل قائل به فلان مورد است و سپس خودشان به این قول پاسخ میدهند و پیش خود چنین در نظر میگیرند که به نظریهی تکامل پاسخ دادهاند، در حالی که آنها در واقع به دید غلطی که نسبت به تئوری تکامل دارند پاسخ دادهاند، و نه به آنچه که واقعاً نظریهی تکامل از آن سخن میگوید.
به نظر من این برهه که ما در آن زندگی میکنیم و آنچه در این زمینههای علمی مطرح میشود بسیار بیشتر از این کسانی که ادعای عالم دینی بودن را دارند، با دین و وجود خدای سبحان ارتباط مستقیم دارد.
نوشتهها و گفتههای فقهای شیعه، سنی و مسیحی که من بر آنها وقوف یافتهام، در واقع نوشتهها و گفتههایی بیمایه است که فقط به درد بازارگرمی خودشان میخورد و فقط به کار فریفتن برخی پیروان خرفت و تخدیر شدهی آنها که به جهل راضیاند میآید، نه بیشتر و ردیههای آنان نمیتواند شخصی که به طور جدی از علومی چون زیستشناسی تکاملی، علم ژنتیک و فیزیک سررشته دارد را قانع نماید بلکه این فرد آنها را افرادی ساده، جاهل و دروغگو درمییابد و نه چیز دیگر.
به خواست خدا، در این کتاب بخشی از گفتهها و نوشتههای آنها را مورد بحث و بررسی قرار میدهم تا خودتان سطح علمی آنها را دریابید و خودتان خواهید فهمید که چرا آنها در مواجهه با احمد الحسن فاقد اسلوب علمی هستند و لذا به دروغ و افترا متوسل میشوند و یا با کمک نیروهای نظامی هوادار خود برای یورش به مکتب احمد الحسن در نجف یا حمله به خانهی وی با استفاده از انبوه نیروهای مسلح روی میآورند. اکنون دلیل این اقدامات به روشنی برای شما آشکار میشود به این ترتیب که وجود آشکار احمد الحسن در بین مردم، تشت رسوایی آنها را پایین خواهد انداخت و جهل و نادانیشان را بر ملا خواهد ساخت.
ان شاء الله در این کتاب، بیمایگی علمی و فکری آنها را به شما نشان خواهم داد.
از طالبان علم این درخواست را دارم که همگام با من، اندکی به خودشان زحمت بدهند و به آموختن و مطالعه بپردازند. به خدا سوگند برای ما دردآور است که ببینیم مردم در دام افراد حیلهگری میافتند که با سوء استفاده از جهل مردم نسبت به مسائل خاص علمی یا دینی، آنها را از حق دور میسازند؛ همان طور که امروزه در عمل میبینیم فقهای گمراه با دروغ وجوب تقلید از غیرمعصوم، آنها را فریب دادهاند.
اگر کسی نظر و ایدهی خاصی بر پایهی آراء آنها دارد، آن را عرضه نماید؛ به خواست خدا بر نوشتههای او اطلاع مییابم و با مکتوباتم با او تعامل میورزم.
در کتاب «وهم الحاد» که ان شاء الله به زودی آن را منتشر میکنم، من به سهم خودم به این پرسشها و بسیاری سؤالات دیگر پاسخ دادهام. این کتاب همچنین حاوی مطالبی است که شاید بتوان آن را مناظرهی علمی با پروفسور ریچارد داوکینز که یکی از بزرگترین دانشمندان زیستشناسی تکاملی در عصر حاضر به شمار میرود، و همچنین با پروفسور استیون هاوکینگ، یکی از برجستهترین دانشمندان فیزیک نظری و ریاضیات کاربردی، متخصص در حوزهی کیهانشناسی و صاحب نظریهی ثابت شدهی پرتوزایی سیاه چالهها، به شمار آورد.
منتظر پاسخ مراجع به این پرسشها و مسایل میباشم تا مناظره بین من و ایشان آغاز شود اگر آنها ردیهای در زمینهها و موضوعاتی که پیشتر علیه آنها مطرح نموده بودم، داشته باشند. همچنین به آنها پیشنهاد میکنم که برای فهم این موضوعات و اصطلاحات، از اساتید دانشگاهها کمک بگیرند تا مرا در مناظره خسته نکنند».
پاسخهای شما کجا است؟ لااقل دفاع شما از دین خدا در برابر شبهات ملحدین کجا است؟
تا کی داستان دنبالهدار فریفتن مردم بیچاره باید ادامه پیدا کند؟!!
اکنون سید احمد الحسن (عليه السلام) پرسش جدیدی را برای شما مطرح میکند، شاید که پردههای سکوت را بدرد و یکی از شما برای پاسخ دادن تکانی به خود دهد. ایشان میفرماید:
«من سؤالی از آنها دارم و البته گمان نمیکنم بتوانند آن را پاسخ بدهند؛ که آن، اولین سؤالی است که شاید به ذهن انسانی که از او ایمان به خدا را طلب میکنی، متبادر شود: خدا خلق را در کجا به وجود آورده است؟
دهها سال زمان بگیرند و دست به دست هم بدهند و پاسخ این سؤال را برای ما بیاورند.
همهی جوابهای آنها از دو حالت خارج نیست: یا به وادی تعدد لاهوت مطلق فرو میغلطند مانند وهابیت، و یا از تبیین و توضیح پاسخ درمیمانند.
واقعیت آن است که من تا کنون ندیدهام کسی از آنها به این سؤال پاسخ بدهد یا اصلاً به سراغ آن رفته باشد، به غیر از وهابیها که میگویند: خداوند خلق را در خارج از ذات آفریده. قطعاً این به معنای تعدد قُدَما است زیرا این خارج، یا حادث است یا قدیم. اگر قدیم باشد تعدد لاهوت پیش میآید و اگر این خارج حادث باشد، پس کجا خلق شده است؟ این دیدگاه به تسلسل میانجامد تا در نهایت به تعدد لاهوت مطلق خاتمه یابد.
دومین پاسخ احتمالی این است: خداوند خلق را در ذات آفریده و این یعنی ذات محلی برای حوادث شده و این یعنی حادث بودن ذات و نقض لاهوت مطلق.
اما شکل سوم: خداوند خلق را نه در ذات آفریده و نه در خارج از آن؛ که البته چنین سخنی، پاسخ محسوب نمیشود.
طبق شناختی که من دارم، آنها از روبهرو شدن با این مسئله فرار میکنند. آری از برخی وهابیها پاسخی یافتم مبنی بر این که خلق در خارج از ذات است. البته همان طور که مشخص است دین وهابیت کاملاً واژگونه است و تعدد لاهوت برای آنها اهمیتی ندارد.
من صدها سؤال از این دست دارم که آنها از پاسخ دادن به آنها عاجزند.
برخی از آنها میگویند: میخواهیم با احمد الحسن مناظره کنیم. بعد از این که خونش را مباح کردند و دولت را بر کشتن او تشویق و ترغیب نمودند، حال در مورد چه چیزی میخواهند مناظره کنند؟! این در حالی است که کتابها در دسترسشان است و آنها از پاسخگویی به آن ناتوانند. به آنچه در کتابهایم آمده پاسخ بدهند و اگر ببینم آنچه نوشتهاند ارزش پاسخگویی دارد، خودم پاسخشان را میدهم. برخی نادانهای آنها در شبکههای ماهوارهای لب به سخن گشوده و اشکالات بیمایهای که علیه دعوت دارند را برملا ساختهاند. انصار نیز با نوارهای ویدئویی و مقالاتی که در یوتیوب، فیسبوک و دیگر ابزار انتشار مطلب و برقراری ارتباط اینترنتی منتشر نمودهاند، پاسخ آنها را دادهاند. اکنون سطح نازل آنها مشخص شده و معلوم گشته که اشکالات بیمایهی آنها فاقد ارزش است و نیز آشکار گشته که آنها نسبت به سادهترین امور علمی نیز جاهلاند؛ حال این جاهلان با چه چیزی میخواهند با احمد الحسن مناظره کنند؟! آنها آنچه در چنته داشتهاند را در شبکههای ماهوارهای مطرح کردهاند و انصار به آنها پاسخ دادهاند و جهل و بیمایگی ایشان را هویدا ساختهاند.
یعنی اگر به عنوان مثال از آنها بپرسی: طوفان نوح کجا رخ داد و جفت حیواناتی که او با خود حمل کرد چه بودند؟ آیا قادرند پاسخی علمی و باارزش بدهند که با واقعیت کنونی سازگاری داشته باشد و خود را مضحکهی دانشمندان زیست شناسی و زمین شناسان ننمایند؟! اینها اغلب جاهلاند».
اکنون آیا کسانی که خود را عالم مینامند، به جای این که مردم را به رد دعوت یمانی آل محمد همان کسی که آل محمد (عليهم السلام) در مورد او گفتهاند وی تنها کسی است که هرگاه دربارهی چیزهای مهم و بزرگ از او سؤال شود میتواند جواب دهد، فرا بخوانند، آیا نباید به این سؤالات پاسخ گویند؟!
* * *
نیاکانشان پدرم امام حسین (عليه السلام) را کشتند، آیا قضیه خاتمه یافت؟
در مملکتی که مسئولانش مدعیاند در آن آزادی بیان وجود دارد و همهی افراد از جمله اقلیتهای دینی، با آسودگی خاطر در آن زندگی میکنند، یکی از انصار که فردی سالمند و بیمار بود دستگیر شد. از نظر زندانبانها جرم او این بود که به دعوت مبارک یمانی ایمان آورده بود!!
این مطلب بر سید احمد الحسن (عليه السلام) گران آمد، به طوری که از ایشان شنیدم که در مورد آن فرد و زندانبانانش فرمود:
«آنچه آنها انجام میدهند ستمی بزرگ است و به خاطر آن همه چیز را از دست خواهند داد».
به هر حال، سید احمد الحسن (عليه السلام) چند تن از برادران را به پیگیری موضوع گماشت تا برای آزادی او کوشش کنند و از طریق برقراری ارتباط با برخی افراد منصف، او را از زندان برهانند؛ چرا که وی از روی ستم و دشمنی دستگیر شده و هیچ گناهی از او سر نزده بود. ولی تلاش افراد پیگیر، با استهزا و مسخره و خنده از جانب ...... روبهرو شد. البته رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است و خداوند سبحان به فضل و رحمتش او را از زندان رهانید.
الحمد لله این قضیه خاتمه یافت ولی هنوز که هنوز است ذهن من، برخی از جملات ایشان (عليه السلام) را در خود نگاه داشته است؛ جملاتی که روزگار آنها را خواهد نگاشت و وقتی از آزار و اذیت او و انصارش سخن بگوید، ننگ سیرت دشمنان را آشکار خواهد کرد:
«چه بسا ما زیاد صبر میکنیم، بسیار زیاد! ولی فرجام دشمنی هر کس با ما، چه بسا بدترین چیزها برای او باشد چه در دنیا و چه در آخرت!
نیاکانشان پدرم امام حسین (عليه السلام) را در بیابان کشتند. آیا قضیه فیصله یافت یا این که خداوند در دنیا و آخرت خوار و ذلیلشان فرمود؟!
به خدا سوگند اگر احمد الحسن را یکه و تنها در بیابان بکُشند و جنازهاش را مخفی سازند، اگر او از سوی خدا باشد، عاقبت کارشان خواری در دنیا و آخرت خواهد بود ولو پس از گذشت مدت زمانی چند. چه قدر اینها جاهلاند!! آیا آنها تا این حد کورند؟!
پس از کارهایی که در محرم سال ۱۴۲۹ انجام دادند، اعم از کشتن و مثله کردن و سوزاندن اجساد و به زندان افکندن و ترسانیدن هر کس که دستشان به او رسید، پس از انجام همهی این کارها، نتوانستند دعوت حق را محو و نابود سازند. آنها از امکانات و لشکریان و رسانههای چند کشور برای نابود ساختن دعوت حق و یکسره کردن کار احمد الحسن و دهها تن از همراهان او بهره جستند ولی نتیجه آن شد که نه تنها به کام خود نرسیدند بلکه رسوا و بیآبرو شدند. آیا برای آنها این یک نشانه و دلیل نیست؟ اگر تعقل کنند و اندیشه به خرج دهند!
* * *
شد آنچه وعده داده شده بود، آیا عقیدهی تقلید از غیرمعصوم سودی به حالشان داشت؟
اوضاع مکانی که دربارهی آن با شما صحبت کردم و همان که سید احمد الحسن (عليه السلام) فرمود: «آنها به دلیل رفتارهایی که با انصار دارند، همه چیز خود را میبازند» آرام بود ولی ناگهان انفجاری حاصل شد و هنگامه و هیاهویی در همهی سطوح به راه افتاد که اغراق آمیز نیست اگر بگویم: آنها تا زمان نوشتن این سطور، در رنج و عذابند.
سخنان ایشان (عليه السلام) دوباره در گوشم طنینانداز شد که فرمود:
«الآن آن قدر به دعوت مهدویت بخندند تا به قفا بیافتند، همان طور که سخنگویشان چنین گفته است. آیا وی نگفته: برخی از دعوتهای مهدویت مضحک و خندهدار است؟ در حالی که او دعوت حق را قصد کرده است! بسیار خب، آن قدر بخندد تا به پشت بیافتد؛ و چنگ بزنند به سخنان پوچ و مهملی که خود به آن اعتقاد دارند و مردم فریب خورده را نیز مجبور میکنند که به آن معتقد باشند، که عبارت است از عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم؛ در حالی که آنها هیچ آیه و روایت قطعی الصدور و قطعی الدلالتی که بر عقیدهی آنها مهر تایید بزند در دست ندارند و همچنین از هر دلیل عقلی نیز بیبهرهاند مگر دروغپردازی و مغلطهی رجوع جاهل به عالم؛ و حال آن که حتی این قاعدهی عقلی بر خودشان منطبق نیست چرا که گفتههای آنها صرفا بر اساس ظنیات است و بر چه اساسی در دین الهی رجوع به ظن و گمان واجب شده است؟! همهی اینها با این فرض است که آنها ظن و گمانی در اختیار داشته باشند ولی آنچه در چنته دارند در اغلب موارد از نادانی و وهم و پندار فراتر نمیرود، مانند احکام تلقیح مصنوعی، نماز خواندن در قطب و غیره.
با همهی اینها، به دعوت حق میخندند. به خدا سوگند من نمیدانم آنها که حال و روزشان چنین است، به چه چیزی میخندند؟! آیا در دستانشان چیزی باقی گذاردهایم که آن را بیارزش نکرده باشیم؟! و آیا در دستان ما چیزی بوده که توانسته باشند آن را بیارزشی کنند؟! شاید خندهی آنها از آن جهت است که توانستهاند همچنان افراد بیچارهای که از آنها پیروی میکنند را فریب دهند.
به هر تقدیر، امروز بسیار بخندند که فردا گریههایشان طولانی خواهد بود؛ چه بسا اگر این حال ننگین آنها ادامه یابد، گریهشان پایانی نخواهد داشت».
به مناسبت به میان آمدن عقیدهی تقلید از غیرمعصوم، ایشان (عليه السلام) دربارهی برخی از اشخاصی که این عقیده را بر منبرها و شبکههای ماهوارهای تبلیغ و ترویج میکنند فرمود:
«الآن ماجرای این .... و دار و دستهاش، واقعاً شگفتآور است. نه از خدا میترسند و نه از حسابکشی الهی. برایشان آشکار شد که عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم بدعت است و هیچ دلیل عقلی و نقلی بر آن وجود ندارد، حال چگونه مردم را به این عقیده دعوت میکنند؟! آنها همان کاری را میکنند که قریش در ابتدای امر کردند «(در گناهکاری دچار خودخواهی شدهاند)».
و اما مردم، متاسفانه آنها حتی بین استنباط حکم فقهی و عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم که مراجعشان مدعی هستند، تمایز قایل نیستند».
ایشان (عليه السلام) همچنین دربارهی مغالطهی «رجوع جاهل به عالم» که دستآویز خود قرار میدهند و گمان میکنند دلیلی کافی برای وجوب رجوع مردم به آنها است، فرمود:
«یک دلیل عقلی دارند که عبارت است از: مراجعهی جاهل به عالم؛ و برای آن مثال مراجعهی بیمار به پزشک را بیان میکنند، و این را دلیلی بر وجوب تقلید از آنها به شمار میآورند. این لغو و باطل است زیرا در اینجا سخن از دین و عاقبت ابدی انسان است؛ این مساله باعث میشود که عالمی که در امور دین به او رجوع میشود هیچ خطایی نداشته باشد حتی یک درصد؛ زیرا خطای او به معنی هلاکت ابدی کسی است که از او پیروی مینماید.
پزشک عادی، غیرمعصوم است و ممکن است در تشخیص بیماری دچار اشتباه شود و چه بسا در روند درمان هم خطا کند و به همین دلیل است که حتی در سادهترین عملهای جراحی، امکان مرگ یا عدم موفقیت وجود دارد. ولی در مورد دین و عاقبت ابدی انسان، احتمال وقوع چنین رویدادی غیر قابل قبول است زیرا هلاکت همیشگی فرد را به دنبال خواهد داشت.
البته باید در نظر داشت که از نظر علمی، این قاعده فاقد اشکال است ولی عالِم در آن فقط معصوم است و لا غیر و درنتیجه این قاعده دلیلی است بر انحصار تقلید از معصوم و حجت؛ اما اینها ظن و گمان را در پیش گرفتهاند. در مسائل غیر دینی، رجوع به کسی که از روی ظن و گمان عمل میکند واجب نیست، حال چگونه است که در امور دینی رجوع به چنین فردی را واجب شمردهاند؟!»
* * *
دلیل آنها بر نیابت عامه!
در تکمیل بحث قبلی، اگر کسی به سخنان برخی از آنها در مورد نیابت عامه که گمان شده از سوی حضرت مهدی (عليه السلام) صادر شده است مراجعه کند، بیشرمی آنها را که به صورت کاملاً مفتضحانهای جلوهگر شده عیان میبیند. اینجا سؤالی که مطرح میشود این است: دلیل بر نیابت عامه از امام چیست؟
ایشان (عليه السلام) در این خصوص فرمود:
«یعنی به نظر من، دلیل آنها همان مَثَل عراقی است که میگوید «ما کردیم و شد»، یعنی همین طور بدون دلیل، این کار را انجام دادهاند و چنین ادعایی مطرح نمودهاند و گرنه دلیل آنها چیست؟
آیا طبق قواعد خودشان، این یک موضوع مهم اعتقادی نیست و به دلیل قطعی احتیاج ندارد؟! پس چرا حتی بدون اندک دلیلی، در چنین وادی سهمناکی قدم گذاشتهاند، و حال آن که حتی یک روایت مستند که متن آن بر این موضوع دلالت کند یافت نشده است! اینها واقعاً چه جراتی بر خدا دارند!».
از ایشان دربارهی توقیع حضرت مهدی (عليه السلام) که حضرت در آن، شیعیانش را به راویان حدیث ارجاع داده است، پرسیدم. ایشان (عليه السلام) فرمود:
«توقیع در زمان نیابت خاصه و مربوط به آن است و با نیابت عامه که آنها از آن دم میزنند چه ارتباطی دارد؟!
متاسفانه مردم بیچاره، فریب خوردهاند و آنچه بر شیعیان آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) رخ میدهد را این گروه فریبکار انجام دادهاند؛ گروهی که بین آنها و اصحاب سقیفه هیچ تفاوتی وجود ندارد».
* * *
رؤیاهای دروغین میسازند، با چه هدفی؟!
رؤیاها کلمات خدایند. این مفهوم در روایات بسیاری وارد شده است.
لکن برخی افراد به حدی جرأت و جسارت پیدا کردهاند که با هدف رد دعوت حق، به دروغگویی و رؤیابافی روی آوردهاند و قصد و غرضشان نیز دور نگاه داشتن مردم از ایمان به دعوت حق و مشوش ساختن امور بر آنان است. من خودم این مطلب را بارها شاهد بودهام.
هدف آنها از دست زدن به این تلاش نافرجام و زبونانه چیست؟
سید احمد الحسن (عليه السلام) در خصوص بیان هدف این کار لشکریان ابلیس (لعنت الله) میفرماید:
«تلاشی ناامیدانه:
«(گفتند: نه، خوابهای پریشان است، یا دروغی است که میبندد یا شاعری است، پس برای ما از آن گونه که به پیامبران پیشین داده شده بود، معجزهای بیاورد)» (انبیا: ۵). کسانی که به ملکوت آسمانها کفر میورزند، این گفته را تکرار میکنند و در همهی زمانها، فرستادگان الهی را تکذیب مینمایند. آنها با هر رسالتی این کار را تکرار میکنند. از جمله تلاشهای نومیدانهی آنها برای اثبات این که خوابهای مؤمنین صرفاً خوابهایی پریشان است، دروغ بستن به خدا و خوابسازی میباشد: «(و از آیات او سرپیچی میکردید)» (انعام: ۹۳). این کار نزد خدا بسی عظیم است ولی برای این نگونساران کاری سبک و آسان است. آنها در کمال خونسردی و به سادگی، در تلاشی مذبوحانه برای عیبجویی نسبت به شهادت خدا در برابر مؤمنین، خوابهای دروغینی ضد خلیفهی الهی در زمانشان گرد میآورند، و همزمان میگویند ما به رؤیا اعتقادی نداریم و آن را به عنوان دلیلی برای تشخیص و شناسایی خلیفهی خدا در زمینش قبول نداریم. همین موضوع، دروغپردازی آنها را برملا میسازد و تلاش آنها برای فرار از ملزم شدن آنها به هزاران رؤیایی که مردم دیدهاند و برای تشخیص خلیفهی الهی واضح و آشکار میباشند را هویدا میسازد؛ مردمی که از دروغپردازیهای آنها احتراز کردند و رؤیاهایشان موافق نص خلفیهی قبلی خدا بود.
همچنین آنها وقتی دروغ میگویند و خوابهایی را به هم میبافند ، توجه ندارند که پس از حضرت آدم (عليه السلام) شناسایی این موضوع کار بسیار آسانی شده است زیرا نصی از خلیفه قبلی وجود دارد که نص الهی است. نص خدا بر خلیفهی خودش از طریق رؤیا، کاملاً بر او منطبق است و در این بین ناسازگاری و اختلافی وجود ندارد. لذا هر کس رؤیای دروغین و باطلی به هم ببافد که با نص خلیفهی سابق متفاوت باشد، روشن میشود که وی بر خدا دروغ بسته است.
به طور کلی اینها میخواهند با دروغ به نتیجه برسند، لذا با این سخن که: رؤیاهای (دروغین) آنها، رؤیاهای (صادقه) مؤمنین را نقض و باطل میکند لذا حجیت خواب مؤمنین منتفی است، در پی خدشهدار کردن رؤیا هستند. در واقع آنها میکوشند یا میخواهند با افترا بستن بر ملکوت آسمانها، بر ملکوت آسمانها خرده بگیرند؛ یعنی با شیوهای که در کمال پلیدی و شیطنت است میخواهند بگویند: اخباری که از ملکوت آسمانها آمده ضد و نقیض و لذا بیارزش است. این به آن معنا است که آنها اساساً به باطل بودن رؤیا عقیده دارند و میگویند رؤیا نه ارزشی دارد و نه حجیتی. کسی که معتقد است رؤیا از ملکوت آسمانها آمده و کلام خدا است، به طور قطع و یقین میداند که رؤیاها همگی در یک مسیر قرار دارند و جملگی به یک حقیقت واحده اشاره مینمایند، زیرا اینها کلمات خدا هستند و لذا واقعاً هیچ تضارب و تضادی بین آنها جاری و ساری نیست.
آری، بین رؤیای واقعی و دروغ و وهم و بیخردی شیطنتآمیزی که از خدشهدار کردن رؤیای مؤمنین شروع میشود و با خردهگیری بر ملکوت آسمانها ادامه مییابد و با تکذیب قرآن خاتمه مییابد، تعارض و ناسازگاری وجود دارد؛ آن گاه که نهایت کارش این سخن است: «(و گفتند: چرا از جانب پروردگارش آیاتی بر او نازل نمیشود؟ ....... بگو: خدا به گواهی میان من و شما کافی است، آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند)» (عنکبوت: ۵۰ تا ۵۲). بلکه حتی تکذیب واقعیتی است که تاریخ از شهادت خدا نسبت به کسانی که به عیسی (عليه السلام) و محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) و علی (عليه السلام) و حسن و حسین (عليهما السلام) و .... ایمان آوردهاند، نقل کرده است».
آیا اکنون قضیه روشن شد و غرض آنها از این کار پلیدشان مشخص گشت؟
این، متن دیگری از ایشان (عليه السلام) است که در آن، چگونگی تشخیص کسی که در رؤیا دروغگویی کرده است را بیان میدارد:
«آن کس که مدعی است خوابی دیده که احمد الحسن را تایید نمیکند، چه میخواهد بگوید؟! در حالی که مردمی از کشورهای مختلف و با عقاید گوناگون، هزاران خواب دیدهاند مبنی بر این که احمد الحسن حق است. او چه میخواهد بگوید؟
میخواهد بگوید: ملکوت متباین و متناقض است؟! وی در پی آن است که ملکوت آسمان ها را خوار و ذلیل کند؟!
اگر ملکوت به دست خداوند است پس در این جا، ما هم راستگو داریم و هم دروغگو و نحوهی تمایز قایل شدن بین این دو نیز واضح است؛ به این صورت که هر کس رؤیایی موافق با وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) ببیند، راستگو و هر کس که دروغ بگوید و رؤیایی بر خلاف وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) حکایت کند، دروغگو است».
همچنین ایشان (عليه السلام) در خصوص چنین افرادی که خوابهای دروغین و ساختگی خود را بین مردم منتشر میکنند و در همین موقع دشمنی خود با احمد الحسن و دعوتش را آشکارا ابراز میدارند، فرمود:
«این مساله برای آنها فرجامی ندارد. آسانترین کار پیش آنها دروغگویی است، و آسانتر از آن سوگند. سوگند دروغ خوردن پیش آنها بسیار ساده و سبک است. کسی که میگوید خوابی بر ضد احمد الحسن دیده میخواهد به کجا برسد؟ آیا درصدد آن است که با هزاران رؤیایی که تایید کنندهی احمد الحسن است و آنها را مردمی از کشورهای مختلف و با عقاید گوناگون که ارتباطی با احمد الحسن ندارند دیدهاند، معارضه کند؟! آیا معقول است که رؤیاهای این افراد، با رؤیای یک فرد مدعی که خودش اعتراف کرده با احمد الحسن دشمن است، معارض باشد؟ چه طور ممکن است رؤیای جعلی او، با رؤیاهای مردمی که نه سر و سرّی با احمد الحسن دارند، نه با او ارتباط دارند و نه به او ایمان آوردهاند، تاب مقاومت داشته باشد؟ به خدا سوگند یگانه هدف و غرض چنین شخصی این است که میخواهد بگوید هم ملکوت و هم رؤیا، چیزهای بی ارزشی هستند!!
اینها به جایی رسیدهاند که ابلیس از رسیدن به آنجا ناتوان است!
کسی که در مورد رؤیا بر خدا دروغ میبندد، روز قیامت با مسیلمه و سَجّاح محشور میگردد، زیرا او نیز همچون اینها بر خدا دروغ بسته است؛ لذا کاملاً طبیعی است که ببینی او به خدا سوگند دروغ میخورد زیرا وی اصولاً بر خدا دروغگو است.
ان شاء الله خیر است، ولی فقط به هوش باشید که اینها از ابن عاص بدترند، و بیش از او باید از اینها برحذر باشید ( و انتظار شیطنت داشته باشید)».
* * *
بعضی از آنچه با حق و با صاحب آن انجام دادند
یکی از پرسش کنندگان نامهای خطاب به سید احمد الحسن (عليه السلام) نوشت و در آن از ایشان تقاضا کرد که وضعیت و حقانیت خود را تبیین نماید. از جمله چیزهایی که وی در نامه قید کرده بود این بود: «... و اما اگر شما از کسانی هستی که با متاع آخرت در طلب دنیا هستند، داد و ستد تو سودی به بار نیاورد و پیروز نگردی. سخن ما را باور کن و بپذیر که بین من و مرگ، هیچ پردهی پوشانندهای وجود ندارد و من نمیخواهم با روی سیاه پروردگارم را ملاقات کنم، هنگامی که از من دربارهی قیام با کسی که به حق قیام و به آن دعوت کرد سؤال کند و من جوابی نداشته باشم، چرا که حق و اهل آن را واگذاشتم و یاری ننمودم».
متن ذیل بخشی از پاسخ سید احمد الحسن (عليه السلام) خطاب به این شخص است:
«... خداوند توفیقت دهد! بدان که من با وصیت پیامبر خدا محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) که آن حضرت آن را نگهدارنده از گمراهی وصف نموده، احتجاج کردهام. ما صحت صدور این وصیت را ثابت نمودیم و نیز ضرورت انطباق آن بر مدعیاش به جهت تحقق هدف آن را به اثبات رساندیم .... مخالفین ما نه تنها هیچ دلیل شرعی و عقلی بر درستی عقیدهی کسانی که دم از وجوب تقلید از غیر معصوم میزنند ندارند، بلکه آنها از رد دلیل قطعی که من آوردهام کاملاً ناتوان هستند؛ پس کسی که پیرو باطل آنها باشد (همان باطلی که بدون هیچ دلیل شرعی و عقلی آن را عرضه میدارند و ترویج میکنند) و حق ما و دین حق الهی ما که همان دین انبیاء و محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) و آل محمد (عليهم السلام) است و ما بر آن دلیل شرعی قطعی اقامه نمودهایم را ترک کند، هیچ عذری در پیشگاه الهی ندارد.
کسانی که خود را آیات و مراجع مینامند، از رو به رو شدن با من و مناظرهی مستقیم با من فرار میکنند. من وقتی در منطقه حی النصر در نجف بودم، درب خانهام شبانه روز گشوده بود و هر فردی را میپذیرفتم. در آن هنگام مناظرهی مستقیم را به آنها عرضه داشتم و آمادگی خود را برای مناظره در هر مکانی که آنها انتخاب کنند حتی اگر در کتابخانهها و دفاتر آنها باشد، اعلام نمودم ولی سالهاست که بدون نتیجه منتظر ماندهام!
آنها وقتی دریافتند که در برابر من فرومانده و عاجزند، نیروهای هوادار خود را برای کشتن یا بازداشت من تحریک کردند؛ به دفتر دعوت در نزدیکی حرم امام علی (عليه السلام) هجوم آوردند و تنی چند از مؤمنین بیگناه را فقط به این دلیل که جهل مراجع و ناتوانی آنها از مواجهه با علمی که احمد الحسن مطرح کرده بود را آشکار نموده بودند، دستگیر کردند. آنها دست به همهی این کارها زدند تا از مناظرهی علنی با من فرار کنند؛ چرا که در آن صورت بیمایگی عقیدتی آنها و نیز دروغ بودن دین مرجعگرایشان که بر مبنای عقیدهی وجوب تقلید از غیرمعصوم بنا شده، بر ملا میگشت.
وقتی آنها به زور اسلحه، مرا به گوشه نشینی در خانهام در اطراف نجف مجبور ساختند، باب مناظره را نبستم بلکه باب دیگری گشودم که تا امروز هم به روی آنها باز است؛ به این صورت که عقیدهی حق را در کتابها منتشر ساختم و از آنها خواستم که با مناظرهی مکتوب به آنها پاسخ دهند؛ ولی باز هم تا به امروز همان طور که خودت شاهد هستی استنکاف نموده و زیر بار نرفتهاند.
چند روز پیش «کتاب وصیت مقدس» منتشر شد و در آن پاسخ دو مطلب وجود دارد یعنی صدور وصیت و قطعیت دلالت آن بر مصداقش هنگامی که وی چنین ادعایی میکند را در آن تبیین و تشریح نمودهام. حال همهی آنچه را که در گذشته پیش آمده کنار مینهیم و از آنها میخواهم که بر این دو پاسخ، ردیهای ارائه کنند. من از آنها درخواست دارم که پاسخی علمی و باارزش عرضه نمایند؛ مراجع نجف از مراجع قم کمک بگیرند و پاسخ بدهند تا به این ترتیب مناظره نوشتاری بین من و آنها آغاز گردد. ولی من پیشاپیش میگویم که آنها هرگز پاسخ نخواهند داد، زیرا اساساً آنها نیروهای نظامی را برای حمله به مکتب و بستن آن و نیز حمله به خانهام در نجف تحریک کردند، و یگانه دلیل هم آن بود که از مناظره با من فرار کنند؛ حال من چه طور منتظر باشم که امروز بیایند و به من پاسخ بدهند؟! فقط یک راه باقی مانده که شاید نتیجهای به دنبال داشته باشد و آن هم این است که شما آنها را به پاسخگویی تشویق و مجبور نماید.
اگر نمیخواهند دربارهی دو پاسخ پیش گفته و در باب آنچه ما به آن معتقدیم مناظره کنند، پیشنهاد میدهم مناظرهی نوشتاری بین من و آنها در خصوص عقیدهی ایشان دربارهی وجوب تقلید از غیرمعصوم آغاز گردد.
زبان و قلم بزرگان انصار حضرت مهدی (عليه السلام) خسته و فرسوده شد از بس که از نوچههای آنها از خطبا و مدعیان اجتهاد و مانند آن، مناظرهی علنی در شبکههای ماهوارهای را خواستار شدند تا از این رهگذر، عقیدهی حق بر مردم روشن گردد؛ ولی آنها طفره میروند و هر بار نیز برای فرار از مناظره با انصار حضرت مهدی (عليه السلام) بهانهای علم میکنند.
ای کاش فقط از مناظره با انصار طفره میرفتند و سکوت پیشه میکردند؛ آنها به این بسنده نکرده و به دروغپردازی برای فریب دادن مردم نیز روی آوردهاند.
مثلاً کورانی و مرکز وابسته به سیستانی میگوید: اسم یکی از پدران من گاطع (کاطع) است. آنها در شبکههای ماهوارهای به طور مرتب این اسم را تکرار میکنند و میگویند: «پسر کویطع». چنین چیزی از حقارت فرد حکایت دارد و گرنه چه طور میشود که از یک فرد معمم و سالدیده، چنین رفتار سخیفی سر بزند و چنین دروغی به هم ببافد؟!
این در حالی است که نام من در اسناد رسمی در عراق «احمد اسماعیل صالح حسین سلمان» است و در آن هیچ نشانهای از اسم «کاطع» یا «قاطع »وجود ندارد. پس کورانی اسم کاطع را از کجا آورده است؟!
این هم دروغی از جمله دروغهای مرکز سیستانی و کورانی است و همچنین تلاش مذبوحانهی آنها برای دروغگویی به مردم و فریفتن آنها و با لقب زشت خواندن است. گویی آنها قرآن نخواندهاند که از این رفتار ناپسند نهی کرده است، حتی اگر لقب، صحیح و درست باشد! چه برسد به این که در اسامی پدرانم، اسم «قاطع» وجود ندارد و این لقب، هرگز لقب من نبوده است!
به نظر من این گونه دروغپردازی و جعلیات شایستهی یک کودک نادان هم نیست درحالی سن و سالی از آنها گذشته و محاسنشان سفید گشته و عمامه به سر میگذارند؛ پس چگونه چنین رفتار سبکی انجام میدهند و از آنها دروغ و افترا صادر میشود و و به این صورت لقبهای زشت نسبت میدهند.
خدای متعال میفرماید: «(و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید، بد است عنوان فسق پس از ایمان آوردن، و کسانی که توبه نمیکنند، ستمکارانند)» (حجرات: ۱۱). در وسایل الشیعه، ج ۲۱ ص ۴۰۰ باب کراهیت ذکر لقب و کنیهای که صاحبش آنها را ناخوش میدارد یا احتمال میرود که آنها را ناخوش بدارد، آمده است: «محمد بن یحیی بن ابی عباد از عموی خود روایت کرد که گفت شنیدم از حضرت رضا (عليه السلام) روزی که سه بیت از یک شعر را خواند و کم پیش میآمد که آن حضرت شعر بخواند. من عرض کردم این شعرها از کیست؟ فرمود: یک عراقی از شما این شعرها را گفته است. من گفتم: این شعرها را خود ابوالعتاهیه برای من خوانده است. حضرت فرمود: اسمش را بگو و این (یعنی نام بردن او به ابوالعتاهیه) را رها کن. خداوند عزوجل میفرماید «و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید»؛ شاید این مرد، این لقب را خوش نداشته باشد».
ولی آیا قضیه به همین جا خاتمه یافت؟ خیر.
کورانی گفته است: احمد الحسن صهیونیست است. دلیل وی بر این اتهام آن است که میگوید احمد الحسن طرفدار ستارهی شش پر است در حالی که این ستاره را از مواریث انبیاء به شمار میآورد!
این در حالی است که ستارهی شش پر در آثار سومریان که کهنترین تمدن شناخته شده بر زمین محسوب میشود یافت شده است؛ یعنی قبل از این که موسی بن عمران (عليه السلام) به دنیا بیاید و قبل از آن که چیزی به اسم یهود پدیدار شود. ولی کورانی بر این مطلب که ستارهی ششپر فقط از ویژگیهای صهیونیستها میباشد و لاغیر پافشاری میکند و میگوید کسی که سنگ آن را به سینه میزند یا حقیقت آن را بیان مینماید و قائل است که این ستاره جزو مواریث پیامبران است، صهیونیستی است!
بر این اساس و طبق شیوهی کورانی در نوع استدلالی که در پیش گرفته، کوارنی، حوزهی نجف، دولت فعلی عراق، استانداری فعلی کربلا و مدیریت موزهی امام حسین (عليه السلام) در کربلا را نیز متهم کرده که همه اینها صهیونیستیاند؛ زیرا از صندوق (منسوب به) فاطمه زهرا (عليها السلام) که به یک ستارهی شش پر بزرگ مزین است و اکنون در موزهای در ترکیه نگهداری میشود، نمونهای ساخته و یک نسخه از آن را در موزهی امام حسین (عليه السلام) در کربلا، در عراق و با اطلاع حوزهی نجف قرار دادهاند. حتی کورانی با این قیاس خود، حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) و فاطمه زهرا (عليها السلام) را نیز به صهیونیستی بودن متهم ساخته زیرا فاطمه (عليها السلام) این صندوق را که منسوب به ایشان و بر آن ستاره شش پر نقش بسته است را در خانهاش که درب آن به مسجد پیامبر خدا حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) در مدینه گشوده بود، نگهداری میکرد؛ یعنی به عبارت دیگر این ستارهی شش پر در مسجد نبوی بوده است.
خداوند شما را به صلاح کند! همان طور که مشاهده میکنی آنها به دعوت حق، با دروغ و افترا پاسخ میدهند، و هر عاقلی حکم میکند بر این که: کسی که برای پاسخگویی به ندای خصم خود، از روی عمد و قصد دروغ پیشه میکند، با این کار خود اعتراف کرده که از پاسخگویی علمی ناتوان است و به همین دلیل، راه و رسم دروغ را در پیش گرفته است».
* * *
این است سخن آنها دربارهی وصیت مقدس
سید احمد الحسن (عليه السلام) سخنانش را در مورد بعضی از گفتههای دشمنان دعوت حق، برای کسی که از وی سؤال کرده بود، کامل نمود و فرمود:
«همچنین: از جمله دروغهایی که به مردم میگویند این است که: راویان وصیت مجهولاند و به همین دلیل، سند وصیت ضعیف است. این در حالی است که ما صحت صدور وصیت را با تواتر و قرائن اثبات کردیم و انصار نیز این موضوع را تشریح کرده و روشن ساختند که وصیت جزو اقسام چهارگانهی حدیث نیست تا به ضعیف بودن توصیف شود. علم رجالی که آنها به آن شادمان و مفتخراند، دروغ بزرگی است که مردم را با آن میفریبند؛ و اصولاً دست آنها از هر مادهی رجالی معتبر و کافی خالی است ولی با آنها پایین آمدم تا شاید دروغ آنها بر مردم مظلوم فریبخورده کارگر نباشد. بیان داشتیم که سند وصیت صحیح است و همین بس که شیخ طوسی (رحمت الله) گواهی داده که راویان حدیث، از خاصه یعنی از شیعهی امامیهاند. شما در رجال بر گفتار طوسی اعتماد میکنید حال چه شده که از حرف خود بازگشتهاید و چرا کلام طوسی در اینجا برای شما بیارزش شده است؟ یا نکند هوی و هوس شما را به زمین زده و به حقیقتی که با تمایلات شما سازگار نیست دست رد زدهاید
چندی پیش این سؤال از من پرسیده شد و من بر آن پاسخ گفتم. سؤال و جواب را برای شما نقل میکنم:
سؤال: برادر جعفر الشبیب از معنای سخن امام (عليه السلام) در این که روایت وصیت با سند صحیح به ما رسیده سؤال میکند. ابوزینب
جواب: بسم الله الرحمان الرحیم
و الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً
قبل از جواب، باید متذکر شوم که حجت الهی برای اثبات حق، به روشهای جعلی و منحرف از حق نیاز ندارد ولی از روی شفقت بر مردم، بر بعضی از منحرفین به شیوه و اسلوب خودشان احتجاج مینماید و آن را مورد مناقشه قرار میدهد تا وهن و سستی آن را روشن سازد و قول صحیح از سقیم را تبیین نماید و آنها را با حجت و دلیل ملزم سازد، باشد که به سوی حق بازگردند.
از نظر آنها، اگر راویان روایت، شیعهی عادل یا راستگو باشند، آن روایت را صحیح السند به شمار میآورند.
بنابراین برای صحت سند کافی است ثابت کنیم که:
١. راویان آن شیعهاند.
٢. آنها راستگویند.
برای اثبات این که راویان وصیت، شیعهاند، همین بس که شیخ طوسی وصیت را ضمن روایات خاصه روایت کرده یعنی شیخ طوسی راویان آن را از خاصه (شیعه) به شمار آورده است. طوسی در کتاب الغیبة گفته است: «و اما آنچه از ناحیهی خاصه روایت شده بیش از آن است که به شمار آید، ولی ما بخشی از آن را ذکر میکنیم ....» (غیبت طوسی: ص۱۳۷). سپس بعد از برشمردن روایات خاصه و از جمله وصیت، بر آن چنین تعلیق زده است: «اما آنچه بر صحت این اخبار دلالت میکند این است که شیعهی امامیه این موضوع و روایات آن را نسل به نسل به صورت تواتر نقل و روایت کردهاند و طریق صحیح بودن این دسته از اخبار در کتب امامیه و نصوص و تصریحات بر ولایت امیرالمؤمنین (عليه السلام) موجود میباشد و طریقه این روایات هم یکی است» (غیبت طوسی: ص ۱۵۶ و ۱۵۷).
همچنین میتوانید به کتاب «انتصاراً للوصیة» نوشتهی شیخ ناظم العقیلی (خداوند حفظش کند) که در آن به تفصیل ثابت کرده راویان وصیت، شیعهاند، مراجعه نمایید.
در خصوص حکم به صدق تک تک راویان حدیث ـکه صدق ما را کفایت میکندـ باید بگویم ما به این موضوع نیازی نداریم، زیرا با استناد به دلیل شرعی ثابت نشده که کسی از آنها مقدوح است. مؤمن، در آنچه میگوید صادق به حساب میآید مگر این که خلاف آن به دلیل شرعی محرز شود.
ولی آنها میگویند مؤمن دروغگو است مگر این که راستی و درستیاش ثابت گردد. کسی که به چنین عقیدهای قائل است، در واقع پیروان خود را به فسق متهم کرده و آنها را دروغگو به شمار آورده، مگر این که صدق تک تک آنها اثبات شود!
برخی از آنها میگویند: مؤمن در ظاهر مجهول الحال است تا آن گاه که صدق و راستیاش ثابت شود. میخواهند بگویند وضعیت ظاهری مؤمن و این که صادق است یا کاذب، صرفاً به وسیلهی حجت و دلیل شرعی شناخته میشود. این سخن آنها در تعارض با قرآن و شیوهی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) و قبول کردن حرف مؤمن و تصدیق مؤمن توسط ایشان بدون تحقیق بیشتر در مورد ایمان آنها میباشد. آیهی قرآن به وضوح سیرهی پیامبر در این خصوص را به تصویر میکشد. خدای متعال میفرماید: «(بعضی از ایشان پیامبر را میآزارند و میگویند که او به سخن هر کس گوش میدهد (سادهلوح است). بگو: شنوندهی سخنی (سادهلوحی) که به خدا ایمان دارد و مؤمنان را باور دارد، برای شما بهتر است و رحمتی است برای آنهایی که ایمان آوردهاند و آنان که رسول خدا را بیازارند به عذابی دردآور گرفتار خواهند شد)» (توبه:۶۱)؛ یعنی کسانی که به عملکرد حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) اعتراض میکنند، گفتارشان شبیه گفتار اینها است که میگویند وضعیت مؤمن مجهول است و بر سخن او اعتمادی نیست تا آن گاه که راستیاش با دلیل محرز شود. لذا آنها از شنونده بودن پیامبر و این که حضرت، کلام هر انسان مؤمنی را تصدیق میکند، خرده میگیرند و نسبت به آن انتقاد دارند: «(و میگویند که او به سخن هر کس گوش میدهد (سادهلوح است). بگو: شنوندهی سخنی (سادهلوحی) که به خدا ایمان دارد و مؤمنان را باور دارد، برای شما بهتر است)» ؛ یعنی حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) به سخن هر مؤمنی گوش فرا میدهد و آن را تایید و تصدیق میکند و نمیگوید که «این مؤمن، مجهول الحال یا دروغگو است مگر آن گاه که راستگوییاش ثابت گردد». بلکه برای پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) همان طور که در آیه آمده است، مؤمن، راستگو است مگر این که کذبش اثبات شود: «(بگو: شنوندهی سخنی (سادهلوحی) که به خدا ایمان دارد و مؤمنان را باور دارد، برای شما بهتر است)» و «وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ» یعنی مؤمنین را باور دارد و تصدیق میکند.
این حکم قرآنی که میگوید مؤمن در ظاهر صادق است و مجهول الحال نمیباشد (برخلاف آنچه که اینها ادعا میکنند) برای ما کافی است. حال از آنجا که راویان وصیت، شیعیان مؤمناند و مؤمن در ظاهر (و بدون نیاز به تفحص) راستگو است، لذا راویان وصیت، در ظاهر شیعیان صادقاند ، و این موضوع صحت سند را برای افرادی که برای موضوع سند روایت و تصحیح آن اهمیت قائلاند و بر این موضوع اعتماد و تکیه دارند، اثبات مینماید. مسالهی باطن مؤمن و این که آیا او واقعاً راستگو یا دروغگو است، موضوعی است که خدا مردم را به آن مکلف ننموده و کسی از آن خبر ندارد، به جز ربّ الارباب عالم که به باطنها، عالِم است، و نیز هر کس که او بخواهد بدانند.
به گمانم آنچه ارائه شد کفایت میکند ولی برای فایدهی بیشتر، این مطلب را نیز اضافه میکنم که سخن آنها مبنی بر این که مؤمن در ظاهر دروغگو یا مجهول الحال است تا صدقش محرز شود، با آسانگیری شریعت اسلام در تعارض است و بر اساس چنین عقیدهای، باید بسیاری از دادگاههای شرعی، قضاوتها، قراردادها و پیمانها تعطیل شود؛ زیرا در ازدواج، طلاق، دادخواهی و مشاجرات نمیتوان شاهدی پیدا کرد، مگر با مشقت جانکاه. تازه این در صورتی است که در شرط ثبوت عدالت و راستگویی برای آنها تسامح ورزیم و گرنه عدالت هیچ کس ثابت نمیشود مگر برای کسی که خودش تفتیش کننده و دقت کننده در موضوع باشد (طبق گفتهی آنها که عدالت و راستگویی فقط با کندوکاو و باریک بینی ثابت میگردد). وانگهی خود مفتش و تحقیقکننده هم به کسی نیاز دارد که بر عدالت و صدقش شهادت بدهد تا بتوان گواهی او در حق دیگران را پذیرفت و این موضوع همچنان ادامه دارد و در نهایت به باطل میرسد. لذا با استفاده از این شیوه، عدالت هیچ کس ثابت نمیشود مگر کسی که حجتی از حجج الهی دربارهی او گواهی دهد که حجیت او با دلیل ثابت شده یا حجیتش فقط بر خود تفحص کننده اثبات گشته باشد. واضح است که قاضی شرعی نمیتواند دربارهی عدالت همهی مردم، خودش دست به کاوش و کنجکاوی بزند که در این صورت گواهی دادن برای قضات در اسلام به تعطیلی کشیده میشود.
بنابراین سخن آنها مبنی بر مجهول بودن وضعیت مؤمن، باعث دشواری تحصیل شهادت و دیگر موارد مشابه از قضایای عقود و ایقاعات، در دادگاهها میشود. لذا این سخن آنها باطل و با سیرهی پیامبر حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه (عليهم السلام)، سیرهی اسلام و آسانگیری آن و نیز سیرهی قرآن و اجرای احکام آن در تعارض است.
این مطلب را هم اضافه میکنم که سخن آنها مبنی بر مجهول بودن وضعیت مؤمن، مستلزم بیاعتمادی به بازار مؤمنین میشود، چه برسد به بازار مسلمین؛ و حال آن که در روایات، اعتماد بر بازار مسلمانان جایز شمرده شده است و فقهای آنها به این امر فتوا میدهند.
یعنی روایات وارد شده از ائمه (عليهم السلام) مسلمان را در گفتارش مبنی بر تذکیه (صید صحیح) ماهی و ذبح و مانند آن صادق به شمار میرود، چه برسد به مؤمن!
بنابراین درست آن است که به صدق مؤمن حکم کنیم، مگر آن گاه که دلیلی قطعی بر کذبش به دست آید.
کسانی که پس از این شرح و بیان، باز هم اصرار دارند که مؤمن مجهول الحال یا فاسق است مگر این که عدالت یا راستگوییاش ثابت شود، با خودشان است و نمیتوان این را چیزی جز ستیزهجویی و فریبکاری بدون دلیل نام نهاد. بلکه دلایل کافی موید این مطلب است که مؤمن صادق میباشد و در گفتارش، راستی و درستی پیشه میکند. پیروان آنها سخنانشان را بشنوند و بدانند که آنها از دید فقهای گمراهی، فاسق، ناشناس، مجهول الحال و غیرصادق میباشند، حتی اگر محرز شود که آنها مؤمناند؛ چرا که فقهای گمراه آنها را ملزم میکنند که هر فرد عدالتش را به اثبات برساند و این چیزی است که با روش آنها نمیتوان آن را با دلیل منطقی صحیح ثابت کرد؛ زیرا بر این قولاند که عدالت فرد با گواهی دو یا چند عادل ثابت میگردد و این عادلان نیز خود به گواهی دیگران محتاجاند و این موضوع همین طور پشت سر هم ادامه دارد تا به بطلان و تباهی میرسد.
بالاتر از همهی این موارد پیش گفته شده، این عده که به علم رجال مفتخر و خرسندند، اصولاً هیچ مادهی رجالیای از جرح و تعدیل که بتواند تعداد قابل توجهی از اصحاب محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) و آل محمد(عليهم السلام) را پوشش دهد در دست ندارند فلذا آنها حق ندارند در این باب سخن بگویند. آنها اصولاً از مایهی جرح و تعدیل شایسته و قابل قبول بیبهرهاند، زیرا صدها هزار نفر از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه(عليهم السلام) وجود دارد که جز تعداد بسیار اندکی، از مابقیشان خبر و نشانی در کتابهای رجال پیشینیان نیست. حال اگر قضیه بر این منوال باشد، پس آنها میتوانند هر روایتی را که نمیپسندند و یا هر حدیثی که با خواستههایشان همسو نیست را به آسانی و با این بهانه که این راوی مجهول الحال است یا در کتب رجال پیشینیان نامی از او نیامده، رد کنند؛ و حال آن که از اکثریت، نامی به میان نیامده است. وانگهی حقیقتی که عامهی مردم از آن بیخبرند این است که: این افراد اصولاً از هر نوع مبنای منطقی قابل قبول و محکمه پسند برای توثیق (تعیین وثاقت راویان احادیث) بیبهرهاند. کسی که به دنبال مطالب بیشتر است، میتواند به آنچه شیخ ناظم (که خداوند حفظش کند) در این خصوص تشریح کرده است، مراجعه نماید. و الحمد لله رب العالمین.
بنابراین، خداوند به شما توفیق عنایت فرماید:
ما: حجتِ خود را با دلیل شرعی و عقلی ثابت کردیم که در کتابها منتشر شده است. آخرین این کتاب ها نیز کتاب «وصیت مقدس» است. آنها هیچ ردیهای ندارند جز روی آوردن به دروغ و تلاشهای مذبوحانه و بیثمر که همان طعن در سند وصیت متواتر و مقرون است. بالاتر از همهی اینها، همین که طوسی، رجال وصیت را به خاصه توصیف کرده است، سند آن صحیح شمرده میشود. آنها و تمام علمای متاخر، ریزهخوار گفتههای طوسی در رجال هستند و شایسته نیست که قول طوسی در رجال را به خاطر قول متاخرین رد کنند که در این صورت اندک چیزی که در دست دارند و نام علم رجال بر آن مینهند را به طور کامل ویران میکنند. درحقیقت گفتار متاخرین در مورد رجال برابر با عدم و نابودی آن است زیرا که صرفا گفتاری خالی از هر گونه دلیل شرعی میباشد.
آنها: از ارایهی دلیل شرعی یا عقلی بر عقیدهشان مبنی بر وجوب تقلید که دین مرجعگرای خود را بر پایهی آن بنا میکنند، عاجزند؛ زیرا هیچ آیهی قرآنی محکم الدلاله و هیچ روایت قطعی الصدور و قطعی الدلاله و نیز هیچ دلیل عقلی تامی بر این عقیده در دست ندارند. قاعدهی وجوب رجوع به عالم که از آن دم میزنند، بر ایشان منطبق نیست زیرا آنها در بهترین حالت، عرضه کنندهی ظن و گمان هستند، و لذا جزو گمانبرندگان محسوب میشوند. حقیقت آن است که این عده بعضاً فقط اوهام و خیالات خویش را عرضه میدارند، مثل احکام نماز در مناطق نزدیک به قطب. حتی برخی از این افراد که خویشتن را مرجع نام مینهند، قادر به درک آنچه به آنها گفته میشود نیز نیستند؛ در حالی که ما از آنها اقامهی دلیل بر عقیدهشان بر وجوب تقلید از غیرمعصوم را خواستاریم، میبینیم که آنها دلیل خود در باب رجوع به متخصص را ارائه میکنند! این سخن در بهترین حالتش، صدور جواز است و نه وجوب؛ حتی در همین جواز هم بحث و جدل وجود دارد. این که آنها چنین سخنی را به عنوان دلیل عقلی ارائه میکنند، به این معنا است که یا نمیدانند ما به ایشان چه میگوییم یا خود اذعان دارند که عقیدهشان باطل و بدعت است و دلیلی بر آن ندارند و پس از آن که ما بطلان آن را نمایان ساختیم، از عقیدهی واجب بودنش دست کشیدند و آن را به جواز یا استحباب تنزل دادند. اگر قضیه چنین است، پس باید چشمپوشی از عقیدهی باطلشان را علنی کنند و بگویند که از وجوب به جواز کوچ کردهاند تا ما نیز بحث و مناقشهی خود با ایشان را به همین وادی سوق دهیم و در باب عقیدهی جدیدشان با آنها مباحثه و مناظره کنیم.
تو را به خدا سوگند، چه طور ممکن است فرد عاقلی که بر آخرت خود بیمناک است، این حقیقتی که احمد الحسن به او عرضه نموده را واگذارد و به اوهام و اشتباههایی چنگ زند که از سوی کسانی که خود را مرجع مینماند ارائه گشته است؟ به خدا سوگند، من از سر دلسوزی برای این افرادی که خود را مرجع نام نهادهاند هراسانم، و نیز بر ضعف و ناتوانی آنها در دفاع از عقایدشان که به فضل و توفیقی که خداوند ارزانی ما نموده، از هم گسیخته و متلاشی شده است، نگرانم. آنها را دعوت میکنم که به خود بازگردند. همهی ما به سوی مرگ روانیم و به زودی هم ما و هم آنها مورد سؤال و محاسبه قرار خواهیم گرفت. من گمان نمیکنم منصبها و پیشوایی دینی به همهی این محنتها و مشقتها بیارزد و این که به خاطر آن، آخرت خود را بفروشند و دانسته، راه گمراهی را برگزینند و مردم را به ضلالت بکشانند و به خشم و عذاب الهی گرفتار شوند. دربارهی مردم بیچارهای که آنها را با سخنان واهی بیواقع و بیدلیل مانند عقیدهی دروغینشان در وجوب تقلید از غیرمعصوم به گمراهی میکشانند و از حق دور میسازند، تقوای الهی پیشه کنند».
* * *
فهرست
…
ایســـــتگاه چــهارم:
مسایل مربوط به مخالفین دعوت حق و عقاید آنها
• عقاید بدعتآمیز شیعیان مرجعگرا
• حسد، مدعیان علم را کور ساخته است!
• برخی گمان میکنند که وی علم منطق نمیداند!
• سؤالاتی که ایشان برای بحث و مناقشه مطرح کرده است ولی طبق معمول کسی پاسخگو نیست!
• نیاکانشان پدرم امام حسین(عليه السلام) را کشتند، آیا قضیه خاتمه یافت؟
• شد آنچه وعده داده شده بود، آیا عقیدهی تقلید از غیرمعصوم سودی به حالشان داشت؟
• دلیل آنها بر نیابت عامه!
• رؤیاهای دروغین میسازند، با چه هدفی؟!
«تلاشی ناامیدانه:
• بعضی از آنچه با حق و با صاحب آن انجام دادند
• این است سخن آنها دربارهی وصیت مقدس